
گفتوگو با محمدرضا عارف اولین کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری - اكبر منتجبي
محمدرضا عارف، در دولت سيدمحمد خاتمي، معاونت اول او را برعهده داشت. چهرهاي آرام و متين را از خود به نمايش ميگذاشت و در عموم جنجالها، اتفاقات و حواشي كه بر سر اصلاحطلبان هموار ميشد، سكوت ميكرد. ميگويد كه در آن زمان كارهاي ديگري انجام ميداد كه لازم بوده و وقتي رئيسجمهوري اعتراض ميكرد، ديگر نيازي به اعتراض كلامي او نبود. به هر حال عارف چه بخواهد و چه نه، به دولت سيدمحمدخاتمي و شخص او گره خورده است. ميگويد من را با خاتمي مقايسه نكنيد و زبانم را نبنديد. اما مقايسه ميشود. ميگويد ....
نوآوري هاي دولت محمود احمدي نژاد:
لیموترش شده کیلویی ۵ هزارتومن. برنج انگار سگ دنبالش كرده ، نمي توني بگي قيمتش " الان" چقدر است. فعلا كه از مرز 3000 تومان گذاشته. ميوه خريدن براي خيلي ها دارد به يك آرزو تبديل مي شود. نان سنگك به مرز 1000 تومان هم رسيده . قيمت يك واحد آپارتمان معمولي ( بخوانبد لانه موش ) سر به فلك كشيده و خريد كه هيچ بلكه تصور اجاره آن كمر شكن است. مي توان هزاران جنس ريز و درشت را مثل مرغ و گوشت و ماهي و .... به اينها اضافه كرد. اين دستاورد سه ساله محمود احمدي نژاد است. قربان اين است عدالت اجتماعي وعده داده شد؟ اين كه شعار مي داديد "ما مي توانيم" اينچنين بود؟ مبارکه
خیلی زوده اما شنیدم که گروههای سیاسی در جمع خودشان بحث انتخابات ریاست جمهوری را آغاز کردند و به دنبال کاندیداها هستند. طبیعتا اولین نگاه سید محمد خاتمی است چون به عقیه بسیاری تنها کسی که می تواند مقابل احمدی نژاد بایستد خاتمی است. این بحث را قبول ندارم. نفر دوم میر حسین موسوی است. اما به رسم گذشته او همه را سرکار می گذارد و نمی آید. خاتمی هم نمی آید. مطمئنم. باید دید که حالا چه کسی می تواند.
در کنار این صفحه یک نظر سنجی گذاشتم درباره این که درشرایط جدید به چه کسی احتیاج داریم. اسامی برخی افراد را از دو جناح نوشتم. فکر می کنید چه کسی به درد ریاست جمهوری آینده ما می خورد. و چه کسی باید کاندیدا شود؟
هدی به دوستای دانشگاهش گفته بود پدرم فوت کرده، چون اگر می فهمیدند شهید شده می گفتن تو با سهمیه دانشگاه قبول شدی...فرشته مدق،همسر شهید منوچهر مدق، دو سال است که فهمیده خودش هم شیمیایی شده.سرفه های پی در پی و درد گلویش ـ به خاطر تاول هایی که در حلقش به وجود آمده ـ باعث می شد تا حرف را قطع کند.نفسش تنگ و رنگش سفید می شد.نفسی تازه می کرد و دوباره حرف می زد.... ( از وبلاگ ما هيچ ما نگاه . براي ديدن اصل مطلب اينجا كيلك كنيد (
واقعا كجاي كاريم؟ مرز غفلتمان كجاست؟
حتي امروز كه رفته بودم دفتر آقاي خاتمي تا با ايشان ديداري تازه كنم ، جسته و گريخته چيزهايي از برخي آقاياني كه آنجا بودند ، شنيدم اما نمي دانم كه چرا حوصله نوشتن ندارم.
روزگار غريبي است...
روز خوبي نيست. روزهاي خوبي نيست. هفته هاي خوبي را نمي بينم. و سال به قول شاملو گويي سال سياه است. كجاي كاريم؟
شنیدم که گویا بحث تغییر استانداران در میان بوده. از قرار معلوم بایستی تعدادی از استانداران بنا بر نظر محمود احمدی نژاد تغییر می کردند اما پورمحمدی نپذیرفته و همین باعث شده که وزیر کشور از این وزارتخانه برود....
یادداشت کامل را در ادامه مطلب دنبال کنید