تبليغاتX
.: اکبر منتجبی :.

خبر  ها در باره الهام افروتن ، عضو بازداشت شده تمدن هرمزگان متناقض است. استاندار هرمزگان خبر خودکشی را در گفتگو با روزنامه همبستگی تائید کرده اما رييس كل دادگستري استان هرمزگان آنرا كذب محض دانسته است.

همبستگی( ۲۷/۱۱/۸۴) صفحه ۳ : بر اساس اخبار رسیده ، الهام فروتن نویسنده بازداشتی هفته نامه تمدن هرمزگان در زندان خود کشی کرده است . عبدالرضا شیخ الاسلامی استاندار هرمزگان ضمن تائید این مساله ، از دوبار تلاش ناموفق برای خودکشی این روزنامه نگار جوان خبر داد.

 

ايسنا( ۲۹/۱۱/۸۴ ) ساعت۱۵:۴۸ :محسن يكتن خدايي، رييس كل دادگستري استان هرمزگان گفت : تمامي گفته‌ها و شنيده‌ها درباره‌ي يكي از متهمان پرونده (نويسنده يا آورنده مقاله) مبني بر خودكشي وي در دو مرحله و ناموفق بودن آن، كذب محض است و برخلاف گفته‌ي راديوهاي بيگانه مبني بر اذيت و آزار نويسنده‌ي نشريه تمدن در زندان و به گفته‌ي مديركل زندان‌هاي استان تهران و هم‌چنين قاضي پرونده، شرايط روحي و رواني متهم طبيعي است و هيچ گونه شرايط نامطلوبي در زندان وجود ندارد.

درخواست انجمن صنفي روزنامه‌نگاران ايران و انجمن دفاع ازحقوق زندانيان براي بررسي وضعيت الهام افروتن

 

Posted by اکبر منتجبی @ 19:31 |
...
84/11/29
با دکتر مرتضی مردیها صحبت کردم. ماجرا را پرسیدم. توضیحاتی داد اما گفت فعلا مطلبی در این باره ننویس.
Posted by اکبر منتجبی @ 18:19 |
با خبر شدم که دکتر مرتضی مردیها را نیز از دانشگاه علامه طباطبایی اخراج کردند. یکی دو روز پیش نیز خبر رسید که با دکتر نمک دوست چنین کردند. عجب دولتی است و عجب روز گاری. با این حساب باید منتظر نام های دیگری بود که در لیست حذفی ها قرار می گیرند. خاطرتان هست مدتی پیش وزیر علوم در باره حذف برخی از دروس علوم انسانی سخن گفته بود؟ هر کس لینکش را دارد برام کامنت بگذارد . خود به خود یک سری مسایل دارد روشن می شود..... 

Posted by اکبر منتجبی @ 0:26 |

مدتي پيش كه بحث باجناق ها در دولت آقاي احمدي نژاد بالا گرفت و سايت هاي اصولگرايان يك ريز از اين باجناق و آن باجناق خبر مخابره مي كردند كه در دولت نهم پست گرفته اند ، گزارش مستندي از اين وقايع نوشتم .گرچه  مي دانستم امكان چاپ آن در شرايط فعلي وجود ندارد.با اين حال دوست عزيزم محمد قوچاني ،گفت كه تو كار خودت را انجام بده،تلاش مي كنيم آن را چاپ كنيم. به توصيه محمد با يكي دو نفر آدم مطمئن نيز تماس گرفتم و ليست را با آنها نهايي كردم.گزارش شامل 2 جدول بود و متني مفصل كه در باره  روابط فاميلي و انتصابات بود. تقريبا تاييد ليست را گرفتم. اما نمي خواستيم يك طرفه به قاضي بريم. تلاش كردم با برخي از اين آقايان كه نامشان بيشتر مطرح مي شد خصوصا آقايان زريبافان و هاشمي ثمره گفت و گو كنم. اما مرتب به در بسته مي خوردم و نمي توانستم با اين آقايان ارتباط بگيرم. لذا گزارش چاپ نشد. و ماند. در اين مدت نيز كم و بيش از انتصابات فاميلي در دولت اخباري منتشر شد. و اكنون ليست ما كامل تر از قبل شده.

جالب اینجا بود كه اين اخبار در لا به لاي اختلافات آنان بر سر برخي مسائل بروز مي كرد و بعد در سايت هاي خود اين موارد را به يك ديگر يادآور مي شدند. مثلا وقتي آقاي مرتضي نبوي مدير مسوول روز نامه رسالت،به انتشار اين نوع اخبار اعتراض كرد پايگاه خبري عارف نيوز به ايشان معترض شد و در واكنش به سخنان مهندس نبوي ، خبر داد كه فرزند ايشان ، داماد آقاي زريبافان دبير هيات دولت است كه اكنون در شركت سرمايه گذاري خارجي مشغول به كار است و اين شركت چنان است و بهمان.

به هر صورت گزارش من چاپ نشده باقي ماند تا اين كه امير حسين رسائل معاون اجرايي سردبير چند روز پيش بهم گفت كه شرق جمعه به عشق و مهرورزي اختصاص دارد و قوچاني گفته يك گزارش در باره مهر ورزي در دولت نهم  بنويسم.  ديدم  بهترين موقع براي اشاره به اين موضوع است. پس مطلب خيلي كوتاهي در باره باجناق ها نوشتم و تاكيد كردم كه اگرچه كسي حاضر نيست در اين باره با ما صحبت كند اما صورت مسئله همچنان بى پاسخ مانده است.   

گزارش شرق...

Posted by اکبر منتجبی @ 0:2 |
Posted by اکبر منتجبی @ 20:0 |

چند سال پيش در گوشه اي از ميدان فردوسي خانمي را مي ديدي كه لباسي سراسر سرخ به تن كرده بود. كمتر كسي بود كه اسمش را بداند اما همه خانم سرخ پوش صداش مي كردند و تقريبا با احترام با او رفتار مي كردند. هيچ كس نمي دانست خانم سرخ پوش دقيقا از چه زماني به اين ميدان آمده و در اين مكان نشسته.اما همه روايت تلخ عشقش را مي دانستند. اين كه او مدت هاي طولاني با مردي  از طريق تلفن دوست بوده و دلبسته او شده و بعد از يك مدت طولاني تصميم مي گيرند كه بالاخره همديگر را ببينند. پس قراري مي گذارند كه زن با لباسي سراسر سرخ به ميدان فردوسي بيايد و مرد با كت شلواري سفيد. روز قرار زن مشتاقانه در حالي كه يك شاخه گل رز تو دستش بود ، سر قرار مي آيد و منتظر مرد روياهاش مي شود  اما از او خبري نمي شود. با اين تصور كه حتما ساعت قرار را اشتباه فهميده،بيشتر مي ماند. اما باز از مرد خبري نيست تا شب گل به دست در ميدان فردوسي مي ماند به اين اميد كه او بيايد اما در آن روز هيچ مرد سفيد پوشي از اين ميدان رد نمي شود. بعداً فكر مي كند كه شايد روز ملاقات را اشتباه كرده. پس، فردا هم با همان لباس و تيپ به سر قرار مي آيد اما باز هم خبري نمي شود. از اين جا به  بعد در باره  اين كه چرا خانم سرخ پوش هر روز به اين ميدان مي آمد و منتظر مي ماند روايت ها مختلف هست اما در اين كه منتظر كسي بود كه هيچگاه سر قرار نيامده  همه متفق القولند. ولي هر كس روايت و تحليل خودش را از ماجرا دارد. با اين حال خانم سرخ پوش در حاليكه روسري قرمز به سر داشت و اغلب كت و دامن سرخ به تن ، هر روز از اول وقت به ميدان فردوسي مي آمد و چشم مي دوخت به مردهايي كه  با كت شلوار سفيد از اين ميدان رد مي شدند اما وقتي واكنشي از طرف مرد هاي سفيد پوش نمي ديد  ، منتظر مرد ديگري مي شد كه سفيد پوش به اين ميدان بيايد. هميشه واكنشش نسبت به مردهايي كه كت وشلوار سفيد پوشيده بودند يكسان بود. چشماش برق مي زد و اميد توي دلش سبز مي شد. روايت مي كنند كه اين اواخر بيشتر وقت ها وقتي مرد سفيد پوشي را مي ديد چشماش پر اشک میشد و مي رفت جلو و تو  چشمای مرد زل مي زد و مي گفت :" بي معرفت بالاخره اومدي ؟" 

همانطوري كه هيچ كس نفهميد چه روزي به اين ميدان آمد ، هيچ كس هم دقيقا نمي داند خانم سرخپوش كي از ميدان و از اين دنيا رفت. 

 

Posted by اکبر منتجبی @ 18:27 |

اين روزها آتش به جان سفارت خانه ها افتاده . من مخالف این نوع رفتار خشونت آميزهستم. ما مدعی یک تمدن فرهنگی هستیم و روش مخالفت مدنی را می دانیم . به نظرم  كاري كه روزنامه همشهري كرده مقابله اي  از همان جنس است. اما دامن زدن به خشونت مقابل سفارت خانه ها جز آن که تصویری ناعادلانه از ایرانیان به جا بگذارد ثمري برای ما نخواهد داشت. كما اينكه الان نشريات اروپايي در چاپ اين تصاوير با هم مسابقه گذاشته اند و هر روز خبردار مي شويم كه يك نشريه اقدام به چاپ اين تصاوير كرده. رفتار نشریات اروپایی بسیار وقیحانه  وزننده است اما وقتی دولت های آنان از این کار حمایت می کنند  دولت آقای احمدی نژاد هم می تواند به جای این که کاردار یا سفرای این کشور ها را احضار کند و مهرورزانه به آنان اعتراض کند  كه چرا نشريات شما چنين  مي كنند ( همان گونه که در تبلیغات انتخاباتی وعده داده  بود) تمام روابط  خود را با آنان قطع كند. شايد اين ديدگاه من خيلي راديكال باشد اما در جریان انتخابات ایشان به خاتمی و هاشمی خرده گرفت که چرا در 16سال گذشته با کشورهایی که علیه ما بیانیه صادر می کنند روابط اقتصادی داشتیم . اکنون که وضع بدتر شده و مشخصاُ 27 کشور دنیا علیه ایران صراحتاُ موضع گیری کرده اند و از آن سو  به پیامبر هم توهین می کنند. حالا  که وقت عمل به وعده هاست چرا دولت منفعل هست ؟ ما بیشترین تبادل اقتصادی را با انگلیس و آلمان و فرانسه داریم . ژاپنی ها بزرگترین خریدار نفت ما هستند. اما می بینیم روابط اقتصادی ما با این کشورها دست نخورده باقي مانده است . آقاي احمدي نژاد يا در آن زمان شعارمي دادند  يا اكنون ملاحظاتي دارند كه به سخنان پيشين خود وقعي نمي گذارند.  در عوض در دیدگاه جهانی خشونت جایگزین فرهنگ غني ایرانیان می شود و مردم ما خشونت گرا معرفي مي شوند.  كافي است نگاهي به تصاوير ارسالي شبكه هاي خبري از اين وقايع داشته باشيم و ببينيم فيلم بردارهاي آنان چه نماهائي از معترضين مي گيرند و آن را چگونه به نام "خشونت گرايان اسلام گرا" پخش مي كنند. اين عدالت اجتماعي نيست كه دولت در پس باشد و ملت در پيش. دولت آگاهانه غايب باشد و ملت جوركش او. ملت از فرهنگ خود  بگذرد و دولت به منافع خود برسد.

 

Posted by اکبر منتجبی @ 20:26 |

...خود را به سرعت به درب سفارتخانه و از بالای در الکتریکی سفارت که بچه ها از طرق مختلف سعی در بازکردنش داشتند، به داخل سفارت رساندم.....به دنبال اولین چیزی که گشتم، استیشن پلاک سیاسی سفارت بود که شنیده بودم آتش گرفته است و البته پیدایش کردم؛ خبرم درست بود، خوب آتش زده بودندش.موبایل را به حمزه داده بودم و تا آن لحظه نیز خبرهای زیادی از تجمع و درگیری های مربوط به آن مخابره کردیم به همین دلیل داد زدم " موبایل ".

گزارش خبرنگار مسلمانی که هنگام به آتش کشیدن سفارت دانمارک در صحنه حضور داشت.

Posted by اکبر منتجبی @ 18:6 |
84/11/22

امروز ۲۲ بهمن است. تقریبا ساعت ۴  بعد از ظهر سال ۵۷ انقلاب پیروز شد.من کم و بیش چیز هایی یادم هست . در آن زمان برادر بزرگم یکی از نیروهای مردمی بود که شب و روزش شده بود انقلاب. روزها به فکر جمع اوری دارو و .... بود و شبها در سنگر های که سر هر کوچه و خیابان با گونی های پر از شن درست کرده بودند پاس می داد. یادمه دوستی داشت به اسم امیر بلوچ. وقتی روزهای پر تنش رسید  کشت و کشتار هم بیشتر شده بود. شایعه شده بود که بعضی از  نیروهای وفادار شاه شبانه به سنگر ها حمله می کردند. سر خیابان ما سنگری بود که برادرم با امیر بلوچ در  آن نوبتی پاس میدادند. یه شب که امیر  پاس می داد  ریخته بودند توی سنگر. فردا آه و ناله بچه های کوچه بلند بود . جنازه خونی امیر هم گوشه سنگر افتاده بود.

 

Posted by اکبر منتجبی @ 4:24 |

حالا عاشورايي عمل كردن چه‌گونه است؟ برويد سفارت‌ها را آتش بزنيد ته مانده آبروي اين مردم بيچاره را هم ببريد.......

سلام بر علی معظمی گل که پس از مدتی باز به وب بازگشت.

 

Posted by اکبر منتجبی @ 3:48 |

امير محبيان را چند سالي هست كه مي شناسم. كم و بيش با هم دوستيم. گرچه از نظر سياسي هر كدام نظراتي داريم. امروزسرمقاله روزنامه رسالت را نوشته بود كه به نظرم نقد جدي به آن وارد است. عقيده دارد كه در پرونده  هسته اي دو فاز جديد باز كنيم.اول ابهام به جاي شفافيت  بدين معنا كه ايران در ادبيات و مواضع شفافيت بايد به سوي ابهام رفته و عملا مسئولان ديپلماسي به جاي پاسخ هاي صريح  به حوزه پاسخ هاي ديپلماتيك ، غير صريح و اصطلاحا گرد گويي رفته و  و به دست خود ، دستان خويش را براي آينده نبندند..... غرب نيز بايد اين علامت را در يابد  كه فشار هاي سياسي آنان عملا ايران را به سوي بسته تر شدن ( سياست هاي انقباض اطلاعاتي ) و نه باز شدن (سياست هاي انبساطي ) كشانده است.....در فاز دوم نيز بايد بحث هسته اي ... در عرض ساير اخبار كشور قرار گيرد و نه در راس آنها تا از ميزان كارآيي فشار  رواني بيگانگان كاسته شود. ...اگر مساله انرژي هسته اي و فشار غرب ( و ارجاع به شوراي امنيت ) به دغدغه نخست كشور و توده ها تبديل شود ، اين پاشنه آشيل بر ساير اجزاي كشور نظير اقتصاد نيز تاثير گذاشته و نوعي اضطراب سياسي و اقتصادي نادرست را در پي خواهد داشت.

خاطرم هست حدود 2 سال پيش نيز در اوج مباحث هسته اي او به مسوولان هسته اي وقت  توصيه كرد كه ناعقلاني گري  پيشه كنند تا طرف اروپايي تشخيص ندهد تصميم نهايي ايران چيست.

 نقدي بر اين ديدگاه دارم كه مي نويسم. اما اجمالا نظرم بر اين است كه تحليل هاي اشتباه از وضعيت موجود ما را به اين نقطه سوق داده است. در زمان آقاي روحاني  كه مسوول پرونده بود نيز تصور درستي  از واقعيت وجود نداشت و اگر ايشان همچنان مسوول پرونده  مي بود محتمل بود كه باز چنين اتفاقي بيفتد. در مقياسي ديگر اگر معين يا هاشمي نيز رييس جمهور مي شدند باز اوضاع چنان بود كه اكنون هست.
Posted by اکبر منتجبی @ 19:38 |

در وب گردی هام به یک مطلب عجیب بر خوردم که عیناٌ می آورم

 

پیش‌بینی قرآن از حوادث 11 سپتامبر - حادثه فرو ریختن دو ساختمان مرکز اقتصادی آمریکا که بزرگترین ساختمانهای جهان بودند قبلا در قرآن گفته شده بود.آیه 109 سوره توبه که نام این دو ساختمان”جورف هار”در این آیه ذکر شده این دو ساختمان بر ناصیه خیابان جرف هار بودند و تعداد طبقات این ساختمان 109 بوده که شماره آیه آنرا نشان می دهد. تاریخ حادثه روز 11 سپتامبر که نهمین ماه است و در سال 2001 بود که به ترتیب عدد 11جزء یازدهم نشانگر روز حادثه و عدد9 شماره سوره است بیانگر ماه وقوع حادثه و آخر اینکه این سوره دارای 2001 حرف است که بیانگر سال وقوع حادثه است.همچنین سوره توبه در حزب 21 قرآن است و الآن هم قرن 21 است

 

برای من هم عجیب و هم جالب بود. رفتم آیه مورد نظر را دیدم. اصل آیه و ترجمه آن  

Posted by اکبر منتجبی @ 10:2 |
ممنونم
84/11/17
از تمام دوستان عزیز  ممنونم  که من را شرمنده کردند. جواد روح ، فرید مدرسی ، نیکان کوثر ، پرستو خانم دوکوهکی ، احسان ابطحی ، مصطفی قوانلو قاجار، سهام بورقانی  ، آرش غفوری ، هنگامه شهیدی و  تمام دوستانی که الان خاطرم نیست اما  محبت کردند و لینک دادند .

Posted by اکبر منتجبی @ 0:26 |

در چها راه گلوبندك تهران مسجد بزرگي هست كه به مسجد كربلايي ها معروف است. كنار مسجد كوچه ای هست كه روز تاسوعا مردم از پير و جوان، زن و مرد به آنجا مي آيند تا حلوا بپزند. داخل اين كوچه يك خانه به خصوصي هست كه حياط بزرگي دارد و مركز اصلي حلواپزان هاست. در خانه فقط سالی یکبار باز می شود و بقیه ایام سال بسته است . روز تاسوعا از صبح تا غروب مردم به آنجا مي آيند. حياط همیشه غلغله است و جاي سوزن انداختن نيست. گاهی آنقدر جمعیت می آید که خیلی ها در داخل کوچه حلوا مي پزند. هر كسي با هر نيتي  مشغول پختن حلواي نذري خودش هست. صحنه هاي جالبي مي بيني. يكي روي پيك نيك حلوا مي پزه  ديگري يك ديگ بزرگ بار گذاشته. در يك گوشه حياط يكي اسفند دود مي كند  و بقيه صلوات مي فرستند ديگري چادرش را کشیده روی صورتش و هق هق میکنه و زير لب زمزمه  كه "يا حسين اگه تا سال ديگر اين وقت حاجتم ادا كني ، منم کنیزت  ميشم و مي آم اينجا حلوا مي پزم."

 

توي كوچه درخونگاه نيز مراسم مشابهي است.در آنجا يك نخل بزرگ هست كه خودش داستاني دارد. اما توي همين كوچه درخونگاه سالهاست مراسمي برپاست. در اينجا  چاي به مردم و عزاداران مي دهند. تمام چاي ها نذري است و هركسي كه مي بيني چاي پخش مي كند ، يا نذرش ادا شده و يا  به نيت ادا شدن چاي اين كار را مي كند. هركس هم كه نذرش ادا شد سال بعد يك دست چاي خوري به كوچه درخونگاه مي برد و اولين چاي را توي آن با دست خودش پخش مي كند.

 

خيلي ها هم چشما شون پر اشك و گلوشون پر بغض. و هميشه منتظرند.  
Posted by اکبر منتجبی @ 9:11 |
الان شبکه تلویزیونی العربیه اعلام کرد که شورای حکام پرونده ایران را به شورای امنیت  گزارش کرد. اکنون  آیا فعالیت های صنعتی ایران  شروع می شود ؟
Posted by اکبر منتجبی @ 13:59 |
پایگاه خبری خدمت ۱۲ بهمن ۱۳۸۴ :

يكي ازمعاونان زن دولت احمدي‌‏نژاد با حضور در مجلس هفتم ضمن مطايبه با لهجه مردم كرمان،صحن علني مجلس را براي دقايقي وارد فضاي ديگري ساخت.

فاطمه واعظي جوادي، رييس سازمان حفاظت محيط زيست كه امروز براي دفاع از يك لايحه به مجلس آمده بود با تقليد لهجه مردم كرمان در صحن علني مجلس موجبات خنده و شوخي برخي از نمايندگان و در عين حال عصبانيت باهنر نماينده كرمان را در صحن علني مجلس فراهم ساخت.

رييس سازمان حفاظت محيط زيست كه در راستاي بررسي لايحه نحوه جبران سختي و خسارات كاركنان سازمان حفاظت محيط زيست در ارتباط با جرايم زيست محيطي به منظور ارايه نظر دولت پشت تريبون قرار گرفته بود، به سخنان پيرمردي كرماني كه به وي مراجعه كرده بود، اشاره كرد و با تقليد لهجه پيرمرد، گفت: "حاج خانوم ، اي ما در سال، دو چينه يونجه بر مي‌‏داريم، بعد اي تا زمستون كه مي شه، ايشوما ميان توي مزارع ما، اينا غذا ندارن، علوفه ندارن ميان اينارو مي‌‏خورن..."

در همين هنگام نمايندگان مجلس نيز با خنده و شوخي و همهمه اين معاون زن را در مطايبه با لهجه كرماني‌‏ها، همراهي ‌‏كردند كه محمدرضا باهنر با عصبانيت تقاضاي تذكر كرد و حدادعادل نيز گفت: آقاي باهنر گويا مي‌‏خواهند از ماده 77 استفاده كنند، چون لهجه كرماني در انحصار كرماني‌‏هاست.

وي افزود: خانم دكتر جوادي شما بهتر است كه نظر خود را در مورد پيشنهاد مطروحه بگوييد.

       

Posted by اکبر منتجبی @ 12:42 |
اهواز
84/11/13

کیهان ، 13 بهمن 1384:

از { حسين } شريعتمداري در خصوص حوادث اهواز سؤال شد كه وي پاسخ داد: قرار بود به مشكلات اقتصادي مردم اين منطقه رسيدگي شود، ولي متاسفانه اين امر صورت نگرفته است، ولي عمده ترين دلايل اين بمب گذاري ها واكنش آمريكا و اسراييل به خاطر شكست در عراق است.

 

 

Posted by اکبر منتجبی @ 12:33 |

    دیروز مصاحبه علی لاریجانی بود. منم به ضرورت آنجا بودم. گزارشی هم نوشتم که در شرق چاپ شده. اما وقتی رفتم سئوال کنم ترجیح دادم پرسشی متفاوت مطرح کنم . از ضعف تیم مذاکره کننده سئوال کردم و لزوم تغییر آن  و بعد از مواضع رادیکالی برخی از مسئولین و در آخر هم از او خواستم که دلیل سفر مقتدی صدر را به ایران توضیح بدهد. زیرا فکر می کنم این کارها برای ایران مثبت نیست. وقتی سئوالاتم تمام شد لاریجانی با لحن اعتراضی اما با خنده گفت آقای منتجبی چه نگاه عجیبی به مسایل داری .

اولین دیدار من با لاریجانی در جریان انتخابات بود. در اولین مصاحبه اختصاصی 12 - 3  ) با او تلاش کردم  او را در گوشه رینگ قرار بدم . خیلی مصاحبه خوبی شد. گرچه در هنگام کار بخش های از آن چاپ نشد  و  او  آنها را حذف کرد اما باز هم خواندنی بود. در همان ایام  روزی محسن میردامادی را دیدم. یه قرار مصاحبه با هم گذاشتیم و او با خنده گفت : به یه شرط من را مثل لاریجانی سئوال پیچ نکنی.  هر دو خندیدیم اما این مصاحبه هیچ وقت انجام نشد.

Posted by اکبر منتجبی @ 12:14 |
سلام
84/11/12
امروز ۱۲ بهمن است. ۲۷ سال پیش امام با شور و هیجان مردم وارد این کشور شد و حالا در همین روز تمام رسانه های دنیا خبر دادند که پرونده ایران راهی شورای امنیت شده. قابل پیش بینی است چه اتفاقاتی در راه هست که اصلا رخداد های خوبی نیستند. به خاطر این که مردم باید هزینه ناکارآمدی برخی از آقایون را بدهند. وقتی روزنامه ها فله ای توقیف شدند٬ هنگامی که زندان ها  خانه سیاسیون شد و روزنامه نگاران در آن جای گرفتند ٬ زمانی که تیغ نظارت استصوابی شاهرگ اصلاحات را زد و برخی شادمانه مرگ آن را جشن گرفتند و ....  باید می دانستند که هر کس باد بکارد طوفان درو خواهد کرد.  

Posted by اکبر منتجبی @ 13:11 |