
سال نو مبارک
امیدوارم سال صلح و پیروزی باشد.
قديمي ها ميگن سر سفره هفت سين موقع تحويل سال هر دعايي كنيد اجابت ميشه.
ما را فراموش نكنيد .التماس دعا داریم.

مخالفت دولت با ساعت تغییر رسمی
بنا بر اعلام سخنگوی دولت، ساعت رسمی كشور برای ۶ماهه اول سال ۸۵ تغییر نخواهد نكرد.
الهام سخنگوی دولت با اعلام این خبر، گفت: از آنجا كه هیچ كار تحقیقاتی در این زمینه انجام نشده است و اثبات نشده است كه جلو كشیدن ساعت رسمی كشور باعث صرفه جویی در مصرف برق میشود، هیات دولت تصویب كرد كه ساعت رسمی كشور برای ۶ ماهه اول سال ۸۵ تغییر نكند و عوض آن ساعت آغاز به كار ادارات دولتی از ۷ و ۳۰ دقیقه خواهد بود.
هيات وزيران در سال 70 13تغيير ساعت رسمي كشور و جلو كشيدن آن در ساعت 24 روز اول فروردين و بازگشت ساعت به وضع اصلي در روز سي شهريور هر سال را تصویب کرده بود.
از اين تنهايی هزارساله
خستهام
از بس تنهايی غذا خوردهام
تا لقمهای نان به دهن میگذارم
باران شروع میشود
و من چتر ندارم
تو را دارم



پی نوشت :
بعضی از دوستانی که دنبال هیاهو هستند از این که پیشنهاد دادم با سکوت به استقبال گنجی برویم انتقاد می کردند چرا که علاقه مند مسايل ديگري هستند. امروز چند خبرگزاری با همسر آقای گنجی تماس گرفتند تا در خصوص تصمیم جدید دادستانی صحبت کند اما ایشان ترجیح داد سکوت پیشه کند و سخنی نگفت. آقای مولایی وکیل گنجی نیز گفته است : "تنها به آزادى موكلم مىانديشم و چيزى نمىتوانم بگويم."
به استقبال اكبر گنجي برويم. اما در سكوت
در ۵ شنبه آخر سال اتفاقات جالبی افتاده. آقای لاریجانی موافقت ایران را برای گفتگو با آمریکا اعلام کرد.
هفته گذشته روزنامه ساندي تايمز خبر داده بود زلمای خلیل زاد نماینده آمریکا در عراق با ارسال نامه ای یه امضاي خود از مقامات ایرانی خواسته نمايندگاني را براي مذاكره به عراق بفرستد. در ادامه این خبر آمده بود که خلیل زاد از ایران درخواست مذاکره و گفتگو کرده است. دیشب نیز عبدالعظیم حکیم كه يكى از دوستان نزديك ايران محسوب مى شود از جمهورى اسلامى خواسته است به خاطر مردم عراق هم كه شده به مذاكره مستقيم با ايالات متحده آمريكا بپردازد. لاریجانی نیز امروز در مجلس موافقت ایران را برای گفتگو با آمریکا اعلام کرد.
حدودا 10 روز پیش آقای لاریجانی یک کنفرانس خبری داشت. من آنجا بودم . از او پرسیدم «آيا تيم ويژه اى براى مذاكره كاربردى با آمريكائيان تشكيل شده است تا در مواقع لزوم، باب مذاكره را باز كند» گفت كه «ما نيازى به هيچ تيم جديدى نداريم چرا كه اساساً مذاكره اى با آمريكا وجود ندارد.» حالا که این اتفاقات در حال روی دادن است یاد آن سووال افتادم.
دوشنبه بعد از ظهر رفته بودم منزل آقای علی اکبر ناطق نوری تا با ایشان مصاحبه کنم. منزل در فرمانیه بود و اتفاقا اشاره ای هم به این موضوع در مصاحبه کرد. چند باری گفت که در جریان انتخابات جلسات شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اینجا برگزار می شد. کتابخانه بزرگی دارد اما در ۳ ساعتی که من و عباس کوثری آنجا بودیم اصلا فرصت نکردم که نگاهی به آن بیندازم. گفت قصد دارد این خانه را ترک کند . چون همسایه پایین دستی در حال ساخت یک برج هست و سر و صداها خیلی زیاد است.
نکته دیگری که نظرم را جلب کرد این بود که او در سال ۲ تا ۳ بار پای پیاده از کوه های جماران تا شهر نور در مازندران پیاده می رود. می گفت امسال یک بار بیشتر نرفته است اما سال های دیگر ۳ بار این کار را انجام می دهد.
همراه من آقای محمد عطریانفر هم بود که همان ابتدای جلسه خداحافظی کرد و رفت. عازم مکه بود. خوش وبشی با آقای ناطق کرد . ساعت ۴ بود . عطریان گفت ساعت ۷ پرواز دارد. هنگام خداحافظی، ناطق نوری عطریان را بغل کرد و برایش ۲ بار دعا خواند. اول زیر گوش راست و بعد زیر گوش چپ. وبعد تا دم در عطریان را بدرقه کرد.
مصاحبه در باره انتخابات و شورای هماهنگی و مسایل کشور بود . تبلیغ نمی کنم اما مصاحبه خوبی شد. اول می خواستیم قبل از عید منتشر کنیم اما دیدیم که دیده نمی شود . تصمیم گرفتیم که بعد از عید منتشر کنیم.
پی نوشت : پرسیدم. گفت خبری ندارد اما قرار شد روز شنبه از آیت الله شاهرودی این موضوع را بپرسد.
به استقبال اكبر گنجي برويم. اما در سكوت......درست در روزی که برخی از خانم ها در جلسات و تجمعات مختلف روز جهانی زن را گرامی می داشتند ، در گوشه ای از تهران ، بالاتر از میدان ولی عصر یک خانم محترم که دارای فوق لیسانس مترجمی است ، به علت یک در گیری ساده با مرد همکارش که در قسمت اداری کار می کرد ، از کار اخراج شد. ماجرا خیلی ساده بود. خانم … به علت خانه تکانی ۲ روز به سر کار نیامد. تلفنی زنگ زده بود به سردبیر و گفته بود که نمیآد. ۲ روز بعد که آمد همان آقای محترم و کارمند که برگه های مرخصی در دست اوست به این خانم که قصد داشت برگه مرخصی پر کند گفت: برای شما غیبت منظور شده و پر کردن برگه مرخصی بی فایده است.
درگیری لفظی در گرفت. خانم .... می گفت که به سردبیر گفته و از او اجازه گرفته اما آقای محترم و کارمند می گفت طبق دستور ، شما غیبت می خورید.
آقای سر دبیر هم نپذیرفت.....
وقتی ماجرا بالا گرفت و خانم.... با صدای بلند اعتراض کرد ، دستور آمد که به ایشان بگوئید ۲ روز به سر کار نیاید. سر دبیر ابلاغ کرد. خانم ... گفت که نمی تواند این را بپذیرد . اگر قرار است که بعد از ۲ روز به عذر او برای همیشه خواسته شود همین الان بگویند که دیگر نیاید و ......
به همین راحتی. این خانم در شب عید از کار اخراج شد. در حالی که چند تا از همکارانش در پارک دانشجو یا جاهای دیگر تجمع کرده بودند و از حقوق زنان سخن می گفتند.
(اسامی محفوظ است)
چند سال پیشتر که من در دبیرستان شهید بهشتی نظام آباد درس می خواندم ، در ایام چهار شنبه سوری با بچه ها برای خریدن ترقه می رفتیم میدان بهارستان که پاتوق این جور چیزها بود. از نظام آباد به میدان بهارستان یک خط واحد اتوبوسرانی هست که ما میانه راه سوار و در انتها پیاده می شدیم . اون وقت ها هنوز اتوبوسها مردانه زنانه نشده بود . گاهی پیرزنی را می دیدم که رفتار عجیبی داشت. راننده ها و حتی بیشتر مسافر ها او را می شناختند . یک چوب کوتاه مثل چوب نقال ها دستش بود . وقتی که سوار می شد شروع می کرد به حرف زدن. داستان نمی گفت. نقل نمی کرد . حتی فحش نمی داد. از زندگیش حرف می زد . از سختی ها. از این که بعضی از شب ها که آدم دلش می گیرد و دوست دارد به آسمان نگاه کن نمی تواند چون از بس رخت شسته و کار این و اون را کرده توان این را ندارد که حتی گردنش را بلند کند. تقریبا هر بار یک چیزی می گفت. خیلی خاطرم نیست. اما یادم هست یک بار از بچه اش گفت که شهید شده . و این که چقدر دوستش داشته و حالا چقدر جاش خالیه. و از موهای بلند و سیاهش . بعضی وقت ها می خندید ، گاهی گریه می کرد. از این که مردها چقدر نامرد هستند. تا برسیم به بهارستان همین جور یک ریز حرف می زد .
وقتی می رسیدیم می گفت:" حالا می خوام ببینم یک مرد پیدا می شه که یک ۱۰۰۰ تو مانی به من بده؟" بعد زود تر از بقیه پیاده می شد. می رفت جلوی در جلوی اتوبوس می ایستاد و چوبش را می گرفت توی دستش. خوب اونوقت ها ۱۰۰۰ خیلی بود و طبعا هیچ کس دست توی جیبش نمی کرد. زن به مردها نگاه می کرد . مردها پیاده می شدند . کسی پولی نمی داد. زن با چوبش می زد روی شانه مردها و می گفت : نامرد.... نامرد.... نامرد.... نامرد.... نامرد.... ما که بچه بودیم می ایستادیم و تا آخر نگاه می کردیم . اون هی می گفت :نامرد.... نامرد.... نامرد.... نامرد.... نامرد.... وقتی آخرین مسافر هم پیاده می شد و می رفت زن به راننده اتوبوس می گفت : امروز هم یه مرد پیدا نشد. راننده بی اعتنا پاش را می گذاشت روی گاز و می رفت.
فمنیست های ما درد این زن ها را می فهمند ؟ اصلا اونا را دیدند؟

ایران راضی شد که کوتاه بیاید و تعلیق غنی سازی را به مدت ۲ سال بپذیرد.

قرار است امروز عبدالفتاح سلطانی، وکیل دربند ایرانی، از زندان آزادشود.(خوشبختانه آزاد شد) اگر چنین اتفاقی رخ دهد، می توان آن را نشانه ای دانست که برخی وقایع دیگر نیز در راه است. این که اکبر گنجی نیز پس از تحمل 6 سال حبس آزاد می شود و به خانه باز می گردد. پیش از این هنگامی قرار وثیقه 800 میلیونی سلطانی به قرار 100 میلیونی تبدیل شد، این امید به وجود آمد که می توان آن را نشانه ای از آزادی این وکیل زندانی تلقی کرد. اگر چنین رویه ای ادامه پیدا کند، گنجی نیز در روزهای پایانی سال آزاد خواهد شد. پیشتر در مطلبی پیشنهاد کرده بودم که در این شرایط نابسامان، بهتر است با سکوت به استقبال گنجی برویم. از آن حرف عده ای خشنود شدند و برخی ابرو خم کردند که این چه سخنی است و مثلا تو مگر از خانواده او اجازه گرفته ای که به جای آنها سخن می گویی. اگر چه سخنی دراین باره با خانم شفیعی نداشتم اما می دانم هم او و هم آقای مولایی و دیگر وکلای گنجی، آزادی او را خواهان هستند. نه این که شاهد در بند بودن او باشند. دراین شرایط سکوت برخی ها به این آزادی کمک می کند.
قرار نیست که این سکوت نشانه فروریختن آنان باشد. گاه سکوت پر از کلام است. در سیره ایرانیان نیز سکوت مقدس است. آن گاه که چشم، زبان می شود و زبان در کام می ماند. آن که فرو ریخته ما هم هستیم. آن که تغییر کرد ما هستیم، نه اکبر گنجی یا سلطانی.
پس به نظرم لازم است در این ایام، تا آزادی گنجی، سکوت پیشه کنیم با سکوت به استقبال آنان برویم تا فرو ریختن خود را قامت بلند آنان به نظاره بنشینیم.
احمد توکلی استاد دانشگاه : شنيدم دكتر حسين انتظامي مدير مسئول و مدير عامل موسسه فرهنگي- مطبوعاتي همشهري شده است..... این هم خبر روزنامه جام جم. ببینید
ایست بازرسی ها دوباره شروع شد. دیشب خیابان شریعتی بالاتر از سید خندان بودم که دیدم نیروهای بسیجی با اسلحه در جای جای خیابان ايستاده اند . موانعی هم گذاشته بودند که می بایستی خودروها از لابه لای آنها حرکت کنند. به اغلب ماشین ها ایست می دادند. خصوصا جوان ها و یا تک سر نشین ها. خاطرم آمد در دولت خاتمي يكي دو بار اين اتفاق افتاد كه بلافاصله خاتمي ، وزير كشور او و حتي خود قاليباف كه در آن زمان رييس پليس بود برخورد كردند و اجازه اين كار ها را ندادند. حتي يادم هست كه ديوان عدالت اداري هم اجازه چنين كاري را نداده است. مناقشه اي هم چند سال پيش راه افتاد كه در مطبوعات خواندني بود. من در آن سال ها در روزنامه نوروز بودم. به هر حال خير باشه.
ظاهرا مسابقه كاريكاتور در باره هولوكاست توسط روز نامه همشهري كار دست سردبير آن داده.
از قرار معلوم آقاي زائري خود را آماده مي كند كه از همشهري برود. دليل آن اگرچه هنوز كاملا مشخص نشده اما گمان ها حول وحوش تصميم اخير ايشان در باره برگزاري مسابقه كاريكاتور در باره هولوكاست است كه بسيار سر و صدا كرد.
بعد از آن كه عطريان فر از همشهري رفت و مديران جديد همچون آقاي شيخ عطار پا به اين روزنامه گذاشتند ، روزنامه پرتيراژ صبح ايران با افت روبرو شد و به لحاظ كيفي تنزل كرد. در جريان انتخابات نيز قدرت تاثيرگذاري خود را از دست داد. چون نمي دانست كه بايد از آقاي لاريجاني حمايت كند يا ازاحمدي نژاد. و پا در هوا ماند و ماند .نتيجه آنكه مقام خود را از دست داد و مشتريانش محدود به كساني شدند كه به دنبال نيازمندي ها بودند. اما با آمدن زائري ، همشهري دوباره جان گرفت. گرچه هنوز با روز هاي طلايي فاصله دارد اما برخي از رفتارها و نگاه او ، كمك حال اين روزنامه شد. يكي از بهترين اقداماتي كه زائري انجام داد اين بود كه وقتي قرار شد رسماً سردبيري را بر عهده بگيرد با احمد ستاري ، محمد عطريانفر و برخي از مديران سابق اين روزنامه تماس گرفت از آنها كسب اجازه كرد و آنها را دعوت به روزنامه نمود. در كارهاي نرم افزاري و تحريري نيز ايده هاي جالبي به خرج داد. ستون هايي راه اندازي كرد كه جالب بودند به هر حال خبرها حاكي از آن است آقاي بيژن مقدم كه اخيرا به خاطر پاره اي از اختلافات از روزنامه ايران بيرون آمده جايگزين او مي شود و گويا آقاي ناصر ايماني هم كه پيش از اين در روزنامه رسالت قلم مي زد مدير مسئول خواهد شد.
در ضمن يك كم به صفحه آخر اين روزنامه نگاه كنيد. پيش از اين مي نوشتند صاحب امتياز : شهرداري تهران. اما الان نوشتند صاحب امتياز : موسسه همشهري. يعني نه تنها شهرداري بلكه شهردار هم ، نقشش در اين روزنامه كم رنگ و كم رنگتر شده و خواهد شد.
روزبه بوالهری هم از ایران رفت. چند روز پیش برایم sms کوتاهی زد که دلم برات تنگ شده. بعد خبر داد که کار مطبوعاتی را گذاشته کنار و می خواهد از ایران برود. در این چند سال تقریبا در اغلب روزنامه ها با هم بودیم. از صبح امروز با هم آشنا شدیم و این آشنایی روز به روز بیشتر شد. به همین خاطر وقتی گفت می خواهم از ایران بروم حالم گرفته شد. گفتم: کجا؟ گفت:می رم قبرس .پیش پدرم. با او کار میکنم. از دخترش سوگند پرسیدم که تکلیف او چی میشه. با حسرت تمام گفت که با من نمی آید. پیش مادرش می ماند. گفتم بی خبر نرو حتما یه قراری با هم داشته باشیم. دلم گرفته بود اما او گرفتار تر از همیشه بود. با این حال یک روز مانده به پرواز زنگ زد و گفت من جلوی در روزنامه شرق هستم. بیا پایین. با رضا تاجیک رفتیم پایین. از آن خنده های مستانه ای که سر می داد هیچ خبری نبود. گفت از صبح دارم خدا حافظی می کنم. دیگه رمق ندارم . گفتم دیگه بر نمی گردی ؟ گفت : نه .دیگه بر نمی گردم. دیگه پریدم. سعی کرد به زور بخنده اما نشد . جواد روح از بالکن اتاق گروه سیاسی برای روزبه دست تکان داد . روزبه گفت : بدو بیا پایین که دارم میرم. جواد هم اومد. امیر حسین رسائل نیز از راه رسید و حاجی خدا بخش هم از در روز نامه آمد داخل. گفت :" چیه اینجا بساط گرفتید ؟ " روزبه کمی دیگر ماند و بعد انگار که یک مرتبه یادش آمده باشه برای چه کاری اومده من را بغل کرد و بعد جواد را . که یعنی ما رفتیم .تا دیداری دیگه که معلوم نیست کی باشه و کی نباشه. و رفت. فرصت نکردیم بغضمون فرو بدیم
مدتي پيش يادداشتي در پاسخ به امير محبيان نوشتم. در نظر داشتم كه در روزنامه به چاپ برسد اما بنا به دلايلي امكان پذير نشد. اکنون آن را در اینجا منتشر می کنم:
1- پيرامون وضعيت هستهاي ايران چندي قبل ، پيشنهادي از سوي يك تحليلگر داخلي مطرح شد مبني بر اين كه دو فاز در دستور كار مديران ارشد كشور قرار بگيرد. ابتدا آنكه تصميمگيران در ديالوگها و پيامهاي خود به غربيها به جاي آنكه گزارشي شفاف ارائه دهند و سخن مشخصي را بيان كنند، به سمت تشكيل فضايي ابهامبرانگيز پيش بروند تا از پس اين نوع نگاه و رفتار نهتنها نكتهاي عايد غربيها نشود كه سخن بيپيرايه ايران چيست و به دنبال چه ميگردد، بلكه دستهاي ما براي آينده باز باشد تا بتوانيم هر ايام كه خواستيم ماهي خود را صيد كنيم. ضميمه اين پيشنهاد تاكيد بر اين نكته است كه آمريكا بايد بفهمد كه سياست فشار به ايران نهتنها باعث انبساط نخواهد شد كه بر عكس انقباض اطلاعاتي را نيز در پي دارد. فاز دوم پيشنهاد نيز چنين است كه مديران ايران از اين پس اخبار هستهاي ر ا همعرض با ديگر اخبار ارائه و مديريت كنند تا اتفاقات ريز و درشت «بازار» ايران را به تلاطم نيندازد....
رضا خجسته رحيمي نيز به جمع وبلاگ نويسان پيوست. کسی که فقط اعتراض می کند و ( گاهی غر می زند ) حالا صاحب اختیار شده . دور نیست که حسابی به تن بعضی از اصلاح طلبان کیسه بکشد. خصوصا بچه های مشارکت . حالا جمع وبلاگ نويسان گروه سياسي شرق به 5 نفر رسيد. جواد روح ، فرید مدرسی، من و احسان ابطحی. اما وبلاگ نويسان شرق خيلي بيشتر هستند. تعداد دقيق را نمي دانم. الان پيشنهادي به نظرم رسيد بد نيست بچه هاي شرق حلقه اي را راه بيندازند. تقريبا در اغلب حوزه ها بچه ها فعال هستند. مي توانيم كارهاي خوبي انجام بدهيم. آمدن رضا را خوش آمد مي گويم . رضا تاجيك هم وعده داده بعد از عيد وبلاگش را راه اندازي كند. مباركه. مي ماند فرشاد محمودي، منصوريان و امير شاهي كه آنها را هم مجبور مي كنيم .
سر گرم ديدن برنامه هاي شبكه الجزيره بودم كه اعلام شد خاتمي رييس جمهور سابق ايران در گفت وگوي زنده اين شبكه شركت دارد. مشتاقانه برنامه را ديدم و كلي از اينكه آقاي رييس جمهور سابق همچنان با اعتباري در خور ، مورد توجه رسانه هاي بين المللي و مجامع جهاني است لذت بردم. چند خطي از سخنانش را به ياد روز هايي كه خبر هاش را با ذوق مخابره مي كرديم يادداشت كردم تا در " دوران امروز" به يادگار بماند.
خاتمي در گفتگوي زنده با شبكه الجزيره ضمن اشاره به حركت اصلاحي مردم ايران در تاريخ معاصر و تاكيد بر اين كه خواست تاريخي مردم ايران آزادي و استقلال است ، به جنبش اصلاحي ايران اشاره كرد و در پاسخ به اين سئوال كه آيا اصلاحات شكست خورده است گفت : به عقيده من اين حركت در عمق جامعه وجود دارد و شكست نخورده است.
شنیدم که نمایندگان مجلس يك روز پس از وقوع حادثه دلخراش سامرا ، قرار گذاشته اند که براي بازسازي حرمين عسگريين بودجه ويژه ای را اختصاص دهند.در سمينار نظام مهندسي ايران نیز بيانيه ای رسمي با موضوع اعلام آمادگي براي ترميم گنبد امام هادي(ع) توسط مهندسين ايراني حتي بهتر از گذشته با كمك مردم عراق، صادر شد.
گفتگوی الهام افروتن با ایرنا : من دانشجوي مترجمي زبان انگليسي هستم و علاوه بر اشتغال در حرفه روزنامهنگاري به علت نياز مالي بعنوان دستيار دندانپزشك نيز در بندرعباس كار ميكنم... من بر خلاف شايعات منتشره ۱۹ساله نيستم بلكه ۲۱سال دارم...من فرزند يك نظامي شرافتمند هستم و خودم را فرزند انقلاب و مديون زحمات امام خميني (ره) ميدانم و تحت هيچ شرايطي قصد توهين و بيادبي نداشتم......وي با تكذيب شديد انتشار خبر خودكشياش در زندان اوين گفت: متاسفانه شبكههاي ماهوارهاي و برخي از افراد فرصت طلب با انتشار اخبار كذبي مبني بر خودكشي من در زندان ، موجب تحريك افكار عمومي شدهاند....
بنز گرانقيمت و اشرافي بعضي از نمايندگان
كيهان و خوانندگان، 3 اسفند 1384:
"در حالي كه رئيس محترم جمهوري به عنوان دومين شخص كشور بسياري از امكانات رفاهي و تجملات را بر خودشان حرام كرده اند شايسته نيست بعضي از نمايندگان با اتومبيل بنز گرانقيمت و اشرافي در حوزه انتخابيه شان حضور پيدا كنند و موجب سلب اعتماد مردم بشوند."
جزئیات طرح روس ها
جمهوري اسلامی ،3 اسفند 1384 ، جهت اطلاع
"روسها ويژگي هاي طرح خود را براي تاسيس شركت غني سازي با ايران چنين برشمرده اند. اول آنكه غني سازي بطور كلي در خاك روسيه صورت مي گيرد , دوم اينكه درهاي تاسيسات غني سازي فقط به روي دانشمندان روسي باز خواهد بود , و سوم آنكه ايران به هيچ ميزان حق غني سازي در خاك خود نخواهد داشت "
آمریکا در پایگاه ترکیه
قدس ، ۳ اسفند 1384 ،فراسو
روزنامه صباح چاپ آنكارا در شماره روز سه شنبه خود گزارشي را منتشر كرده كه مي گويد آمريكا قصد دارد از پايگاه هوايي "موش" در شرق تركيه و نزديك ايران براي حملات هوايي احتمالي عليه جمهوري اسلامي استفاده كند. صباح مدعي شد كه دولت تركيه تعمير باند فرودگاه پايگاه موش را بهانه قرار داده تا زمينه استفاده از آن را فراهم كند.
اظهارات پدر الهام فروتن
سایت خدمت ، 2 اسفند 1384، شنیده ها
پدر الهام فروتن {افروتن}، که اخیرا به دلیل انعکاس مطلبی در روزنامه محلی تمدن هرمزگان بازداشت شده با انتقاد شديد از عملكرد اپوزيسيون نظام درباره دخترش هرگونه خبر خودکشی یا قتل را اکیدا تکذیب نموده است..... پدر الهام فروتن اگر چه از نحوه و دلیل بازداشت دخترش شدیدا گله مند بود اما شکایت لفظی خود را از برخی افراد و رسانه ها .... مطرح و اعلام نمود که خبر هرگونه تجاوز در زندان به دخترم ، یک دروغ محض می باشد و این اخبار دروغین فقط اعتبار رسانه ای را کاهش می دهد که در شان آن رسانه ها نیست.
توضیح : چه کسی شایعه کرده بود که افروتن پدر ندارد ؟ حالا کدام را باور کنیم؟ پدر دارد یا نه ؟
به استقبال اكبر گنجي برويم. اما در سكوت. 2۷ روز ديگر گنجي ، پس از 6 سال حبس آزاد مي شود . براي آزادي او سكوت كنيم و در سكوت جشن بگيريم. خاطرم هست پيش از اين مقامات قضايي گفته بودند كه گنجي پرونده ديگري ندارد و حتي سخنگوي قوه قضاييه گفته بود كه "اگر گنجي پروندهي ديگري دارد كه هنوز رسيدگي نشده در زندان نگهداري نميشود " و آقاي شاهرودي رييس قوه قضاييه گفته بودند: "اگر حقی دارد باید به حقش برسد و به مشکلاتش رسیدگی شود." فكر مي كنم در اين شرايط ، جنجال خبري درباره گنجي نه تنها كمكي به حال او نمي كند بلكه امكان دارد موضوع حبس همچنان مفتوح بماند. واقعيت اين است كه برخي هميشه به دنبال جنجال و شانتاژ بودند . به گاه آزادي يا مرخصي،برخي آنچنان سوالاتي را مطرح مي كردند كه جز گشودن پرونده ديگري براي گنجي و دوري دوباره از خانواده و دوستانش ثمره ديگري نداشت. اين بار بياييد سكوت كنيد.تا جشن 6 سال دلتنگي با او را با لب هاي بسته برپا كنيم و فضايي را براي آزادي او فراهم كنيم. برخي از ما نيز در 6 سال محكوميت او شريك هستيم. او را چنان بر لبه پرتگاه حبس سوق داديم كه باورمان نبود سال هاي سال او را دور از خود و خانواده اش ببينيم. گنجي يك روز نامه نگار است. به پاس اين حرفه و به پاس او ، در سكوت و به دور از جنجال به استقبالش برويم. و به انتظار آزادي او بنشينيم. اسفند ،ماه اكبر گنجي است. کسانی که موافقند اعلام و این نگاه را ترویج کنند