
۱- از تمام کسانی که کامنت گذاشتند یا email زدند ممنون. با چند تا از این دوستان تماس گرفتم اگر لازم شد حتما با بقیه هم تماس می گیرم. مبنای ما اصلا گزینش نیست. فقط کار + نظم. همین. امیدوارم دوست عزیزم "مصطفی قوانلو قاجار" به جمع بچه ها آفتاب بپیوندد و ما بتوانیم از تجربیاتش استفاده کنیم. همین طور امیدوارم "ایمان" بتواند آن چیزی را که ما می خواهیم انجام بدهد. خبرنگار دیپلماسی هنوز قطعی نشده.اما "فرشاد محمودی" که دبیر سرویس دیپلماسی مجموعه هست با دو نفر صحبت کرده و قرار است کارشان را ببینیم.
۲- سرویس سیاسی یکی از روزنامه ها به ۳ تا خبرنگار خوب احتیاج دارد. کسی هست که بخواهد در این سرویس پر دردسر کار کند؟
۳-دیگرخبری نیست
جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به شادمانی بی سبب می گویند
مثل یک معجزه اسمش تو کتابا اومده ...
همیشه غایب من زخم هام را مرهم میذاره ...
خبر این است : قوه قضاییه شروطی را برای زنان در هنگام ازدواج پیشنهاد داده است . کمیسیون حمایت از حقوق زنان و کودکان معاونت توسعه قضایی قوه قضاییه 6 شرط مترقی خواهانه برای ازدواج زنان پیشنهاد داده است.
برای دیدنش اینجا بروید
امروز رفتیم پیش آقای خاتمی. چند تا از خبرنگاران برای حضور در این مراسم دعوت شده بودند. جلسه خیلی خودمانی بود و خاتمی خواست حرفاش منتشر نشود. بیشتر حول انتقاد از اصلاح طلبان و کارهایی که کرده بودند بود. البته من این اجازه را گرفتم که بخش هایی از این جلسه را منتشر کنم. به نظرم خاتمی رفتار خود را توجیه نمی کرد. او گفت دیگر به عرصه سیاست پا نخواهد گذاشت. چون خوشی ندیده .نه از دوستانش و نه از مخالفانش. از او وقت یک مصاحبه برای شرق گرفتم تا بیشتر در این باره صحبت کنیم.
پس از آنکه خبر دستیابی ایران به چرخه سوخت هسته ای اعلام شد، برخی از فعالین سیاسی، در سخنان و نوشته های خود تاکید کردند، نباید گام هایی را که در گذشته در جهت دستیابی به این تکنولوژی بر داشته شده، به دست فراموشی سپرد. لذا از خاتمی و هاشمی به عنوان کسانی که در دولت های آنان این دانش، پی ریزی و دنبال شد سخن به میان آوردند و تاکید کردند، مناسب بود که رییس جمهور و یا دیگرانی که امروز، روبان قرمز را پاره می کنند، از روسای جمهور پیشین نیز یادی می کردند.....
در جريان انتخابات رياست جمهوري من از هاشمي رفسنجاني حمايت كردم. از همان روز هاي اوليه نيز چون فضاي مطبوعات و حرف هاي خاله زنكي را مي شناختم ، اين موضوع را به دوستان گفتم تا حاشيه اي بوجود نيايد. اما ناگهان بلا نازل شد. گويي انگار من قبيح ترين كار عالم را انجام داده ام. هر كس مي رسيد طعنه اي مي زد. دوستاني كه به جبهه مشاركت "متصل" بودند و علاقه وافري به كانديداي اين حزب داشتند تا توانستند و تا جايي كه ممكن بود عليه من سخن گفتند. كساني كه از مدعي حقوف شهروندي بودند اين تصميم من را بر نمي تابيدند و با sms يا رودرو يا به طرق ممكن نيش مي زدند و ماجرا مي ساختند.
اين اتفاقات از زماني كه معلوم شد من در اتاق فكر هاشمي حضور دارم شدت گرفت. تحليل من در آن زمان اين بود كه مصطفي معين نه به دنبال دموكراسي است و نه مي تواند آن را دنبال كند. معتقد بودم جبهه مشاركت آن چنان كه ادعا مي كرد حزبي براي تمام ايرانيان نيست و ايران را براي ايرانيان نمي خواهد. در سال 82 كه روزنامه ياس نو منتشر مي شد من يادداشتي نوشتم و در قسمتي از آن تاكيد كردم كه ادبيات جبهه مشاركت ، ادبيات سال 76 است. هنگامي كه دكتر ميردامادي آن را مي خواند روي اين جمله خط كشيد. دليلم را گفتم اما چون نزديك به يك انتخابات بوديم گفت صلاح نيست اين را بگوييم.
به هر حال در سال 84 من رسما از مشاركت فاصله گرفتم. عليرغم آنكه انسان هايي صادق نيز در آنها مي ديدم اما روند سالم نبود.
من خاطرم هست كه در سال 82 وقتي پسر ...... بازداشت شد ، روزنامه ياس نو چه رويه در قبال دانشجويان بازداشت شده پيش گرفت و هنگامي كه پسر او آزاد شد اما ديگر دانشجويان در بازداشت بودند ، چه رويه اي صورت گرفت : "فيتيله را بكشيد پايين.كاري به دانشجو ها نداشته باشيد."
وقتي در سال 84 از هاشمي حمايت كردم ( من كسي نبودم و نيستم ) ناگهان هجمه ها از سوي دوستان همكار و غير همكارم عليه من آغاز شد.
در آن ايام من در باره دكتر معين جمله اي گفتم كه تا كانادا رفت و نيك آهنگ كوثر نيز گاهي براي اين كه اسمي از من نياورد با ذكر "فلاني" كه گفته فلان از من ياد مي كرد. من فكر كنم به " پناه " بود كه گفتم : شرط بندي روي معين شرط بندي روي اسب مرده است".
فحش و فضيحت به من پاياني نداشت و هر چه به 27 خرداد نزديك مي شديم شدت مي گرفت. تا جايي كه من موبايلم را كلا خاموش كردم. اما اين تير ها شليك ميشد و تركش آن به برخي از همكاران من در روزنامه برخورد مي كرد كه " چطور با فلاني كه خائن هست همكاريد". امير شاهي يكي از همكارانم در سرويس سياسي مي گوييد : "خانم ..... صراحتا به من مي گفت چرا با منتجبي كه رفته در اتاق فكر هاشمي كار مي كند، كار مي كنيد؟"
انتخابات كه تمام شد و معين درجا زد و آن چنان كه فكر مي كردند به مرحله دوم نرسيد، من از زير آن بار تبليغاتي خلاص شدم.
حالا اين دوستان دنبال هاشمي بودند و تبليغ مي كردند كه او راي بيا ورد. اين مي شد يك تاكتيك دانست و اين كه اين دوستان از ترس چيز ديگر به دامن هاشمي پناه آوردند.
تاكيد مي كردند كه ما با مرز بندي از هاشمي حمايت مي كنيم. خوب كلك خوبي بود. من كه در ستاد هاشمي بودم و رد و بدل شدن اطلاعات را قبل از مرحله اول مي ديدم ، مي دانستم كه داستان چيست.
تا رسيديم به امروز.
در اين ايام جديد به علت آن كه من چندين بار با علي لاريجاني براي روزنامه شرق مصاحبه كردم يا با ناطق نوري برخي از دوستان و همكاران از اين كه من اين طرفي غش كردم حرف زدند. و اين كه مثلا علي لاريجاني چون در فلان مصاحبه مطبوعاتي تو را به اسم صدا كرده پس تو را خوب مي شناسد و تو هم قلمزن او هستي.
گذشت. داستايوسكي مي گوييد : بزرگترين خشم بي اعتنايي است.
ضرب المثل ايراني ما نيز تاكيد دارد : جواب ابلهان خاموشي است
من چيزي نمي گفتم. گرچه خبرها درز مي كرد كه چه ديدارهايي انجام شده است.
در اين ايام ناگهان چند خبر منتشر شد:
-ديدار مشاركتي ها با ناطق نوري
-ديدار رضا خاتمي با علماي قم
ديدار رضا خاتمي با اعضاي موتلفه
-تقاضاي ديدار مشاركت با علي لاريجاني
- تقاضاي ديدار مشاركت با برخي از مسئولان نظام
- و.....
خوب من كه فقط از هاشمي حمايت كردم و فراتر نرفتم اما اين دوستان پا بر تمام سخنان پيشين گذاشتند تا در قدرت بمانند. ايرادي نيست. اتفاقا خيلي هم خوب است اما آن سخنان پيشين چه مي شود؟ اين گردش به راست مشاركت بسيار مهم است.اما بايد مشخص كنند كه كجا را اشتباه رفتند. و بگويند تمام داستاني كه بر سر جبهه دموكراسي خواهي و حقوق بشر علم كردند شعاري بوده يا شعوري؟ مگر مي شود 8 سال به جناح راست گفت جناح اقتدارگرا و بعد رفت دست آنها را به گرمي فشرد؟ مگر مي شود به علي لاريجاني كه رييس رادیو و تلويزيون بود كلي اتهام زد و بعد از او وقت ملاقات گرفت و پشت يك ميز نشست؟ مگر شما نمي گفتيد كنفرانس برلين يا برنامه چراغ دست پخت او هست؟
در جريان انتخابات دوستان همكار كه سمپات مشاركت بودند به من مي گفتند فرصت طلب. حالا كساني كه به آنها اقتدا مي كردند براي اين كه در قدرت سهيم باشند چه كارها كه نمي كنند.
در اين باره حرف هاي ديگري هم هست. از كساني كه در ستاد معين كار مي كردند اما .....

چاقو که زیر گلویم قرار گرقت دیگر حال خودم را نفهمیدم . بی صفتی که وحشیانه از پشت سر حمله ور شد و تا به خودم بییایم تیزی یک چاقو زیر گلویم زمان را برایم مسکوت کرد
دیشب ساعت 22 کار روزنامه تمام شد ومن مثل همیشه مسیر کوتاه روزنامه- پل کریمخان- تا خانه -ویلا- را پیاده امدم هنوز عرض خیابان سپهبد قرنی را طی نکرده بودم دیدم ماشین هادی حیدری مدیر هنری روزنامه جلوم ترمز زد. گفت: بشین وحید. گفتم: چند قدم مونده ممنون می خوام قدم بزنم و هادی رفت.
عرض خیابان را عبور کردم تو پیاده رو و کنار دیوار به سمت ویلا قدم زدم احساس کردم کسی پشت سرم حرکت میکند ...
400 متر مانده به سر ویلا و کنار دیوار کلیسا به ضربه ای شدید به پشتم یک آن زیر گلویم چاقویی را احساس کردم که گفت حرف بزنی کشتمت....
هنوز فمنیست های محترمه ما از بند ۷ شین زندگی و ازدواج رها نشده بودند که دولت و مجلس طرح دیگری برای آنان ریختند.. حالا باید بدوند این یکی را حل کنند.
خبر این است : معافیت از سربازی بواسطه ازدواج با دختران معلول
بر اساس قانون جامع حمایت از معلولان که از نیمه دوم فروردین ماه سال جاری به اجرا در خواهد آمد،مردانی که زن ناتوان و معلولی را به همسری برگزینند ،از خدمت نظام وظیفه معاف می شوند ....
واقعا اگر اين حاج خانم هاي فمنيست كمي سر و سامان مي گرفتند و از اين هرج ومرج تشكيلاتي رها مي شند و يك ساز و كار دقيق براي خودشان تعريف مي كردند كه مثلا وظيفه هر كسي چيست و چه بايد بكند ، آنوقت شايد امكان اين بود كه تشكيلات زنان ايران كمي تاثير گذار مي شد. ديروز با چند تا از دوستان در اين باره صحبت مي كرديم. همگي اتفاق نظر داشتند كه جنبش زنان ايران بر خلاف نامش بسيار نحيف و ضربه پذیر است. ضمن آن كه در گيري هاي دروني و رقابت هاي زنانه نيز باعث آن شده كه هيچ وقت آنان نتوانند دور هم جمع شوند و به يك تصميم برسند. دغدغه هاي آنان متفاوت است. يكي درد را در ورود به استاديوم ورزشي مي داند ديگري در ازدواج و مشكلات آن. يكي اولويت را به زنان دربند و گرفتار مي دهد آن گروه ديگر اين كار را مفيد نمي دانند اما راهكاري هم ارائه نمي دهد. جنبش زنان در ايران اژدهاي هفت سر است بدون مركز فرماندهي. به همين خاطر جز يكي دو گروه كوچك ، بقيه در گير مسائل بي اهميت و درجه هفتم مي شوند.
سئوال: با وضعيت جديد كه براى پرونده هسته اى به وجود آمده، عده اى معتقد به سياست هاى انقباضى در داخل كشور هستند و فضاى بسته را براى يكصدايى مى پسندند. برخى مى گويند لازم است فضاى سياسى را بازتر كنيم، نشانه هايى نيز از همگرايى و وحدت ملى بروز دهيم و مثلاً برخى زندانيان را آزاد كنيم تا اين انسجام ملى و وحدت شكل علنى تر به خود بگيرد. جنابعالى قائل به كدام ديدگاه هستيد؟
ناطق نوری :اينكه ما صداها را خاموش كنيم و جلوى صداهاى ديگر را بگيريم كه يكصدايى در داخل كشور به وجود نمى آيد. اين صدا خفه كردن ديگران است. وحدت ملى و انسجام هم شكل نمى گيرد و هيچ عاقلى نبايد اين را توصيه كند و نه به آن عمل كند. اين كار كه همه صداها خاموش بشود براى يكصدايى ديگر يكصدايى نيست. معنايش اين است كه صداها را خاموش كردم تا صداى من فقط باشد. اين روش غلط است. بايد به گروه ها اجازه بدهيم بحث و حرف ها و انتقادات خودشان را داشته باشند اما اين فرهنگ نيز بايد وجود داشته باشد كه شرايط كشور شرايط خاصى است. سر موضوعات بى ربط به جان هم نيفتند. همديگر را تضعيف نكنند. به بهانه آزادى نبايد همديگر را كوبيد. مى دانيد، گروه هاى معتقد به نظام مشتركات بسيار دارند. شايد در ۹۵ درصد مسائل مشترك هستيم. اما متاسفانه ۹۵ درصد مشتركات را رها مى كنيم، به ۵ درصد مفترقات مى چسبيم. بنده توصيه مى كنم، اين ۵ درصد و دعواى ارثيه را كنار بگذاريم. زيرا كسى آمده است كه مى خواهد كل ارث را ببرد. فعلاً دعواى ارثيه را كنار بگذاريم تا وحدت به وجود بيايد، در منافع ملى يكپارچه شويم، بعد از گردنه كه عبور كرديم، بنشينيم و سر سهم خودمان صحبت كنيم.
پس از یک هفته مانور نظامی و تبلیغاتی دو کشور ایران و امریکا، دیپلمات های بلند پایه دو کشور پشت میز مذاکره می نشینند. بنابر اخبار مختلفی که این روزها منتشر می شود، زمان وقوع مذاکرات 19 فروردین ماه، در بغداد و در سفارتخانه یک کشور ثالث است. هر دو کشور پس از 27 سال تخاصم، اکنون بر آن هستند پشت یک میز با یک دستور کار واحد به گفت و گو بنشینند.
مصاحبه من با ناطق نوری فردا در شزق چاپ می شود. او در این مصاحبه از احمدی نژاد انتقاد کرده و گفته برنامه های انتخاباتی او "فضایی " بود. البته در ابتدا گفته بود "آرمانی " بود اما وقتی دادم برای اصلاح گفت شب عید مشارکت بیانیه ای در باره مسایل هسته ای داده است . آنها هم از لفظ آرمانی سخن گفتند و خوب نیست ادبیات ما یکی باشد. به همین خاط آرمانی را کرد : فضایی.
اهالی محل احتمال های دیگر نیز چون خفگی با گاز و صحنه سازی را رد کردند و می گفتند پنجره اتاق هواکش برقی داشته . پس از حادثه همسایگان که وارد خانه می شوند، می بینند وسایل گازسوز روشن بوده و بوی گازی نمی آمده. آنجا خانه ها خیلی به هم نزدیک است و اگر بوی گازی بیاید، بلافاصله این همسایه ها متوجه می شوند. البته همسایه ها گفتند که ما دو تا گربه دیدیم که یکی در پشت بام و یکی در حیاط مرده اند. ما فکر می کردیم بوی تعفن آنها است و بعد از در جریان گذاشتن پلیس، آنها به همراه پزشک قانونی آمدند و خانه را مورد بازرسی قرار دادند و حتی یکی از بچه هاي خردسال 4 ساله در حالی که شکلات دستش بوده خون از دهانش بیرون آمده. احتمال دارد به دلیل همان مواد سمی بوده باشد که خورده شده باشد یا از طریق آب یا از طریق مواد غذایی و خونریزی داخلی کرده باشد و همسایگان هم می گفتند احتمال داده می شود این دو گربه هم از همان غذا یا آب خوردند و کشته شدند.
در پاسخ به یک کامنت : وعده عدالت را من ندادم . کسانی دادند که از نفت و سفره و سهام عدالت سخن به میان آوردند. من می خواستم نشان بدهم که در دوران گفتمان عدالت ، کسانی برای حفظ شرافت خودشان از جان می گذرند. این انسان ها را نمی توان به راحتی فراموش کرد. گرچه بی نامند اما انسان های بزرگی هستند که در ذهن ما حک می شوند. در نگاه اول او را می توان یک جانی دید. می توان یک قاتل نام گذاشت اما اندکی که دقیق شویم می بینیم چه انسان بزرگی است که حاضر نشده ، شرافتش را مثل خیلی از ماها حراج کند. در زمانی که در جنوب کشور دولت محترم از سهام عدالت سخن به میان می آورد و توزیع آن ، در شمال غربی کشور مردی پس از تحمل رنج فراوان ، فقط برای این که مقابل همسر و فرزندانش خجالت زده نباشد و شکم گرسنه آنها را مرتبا مشاهده نکند ، حاضر می شود از همه چیز جز شرافتش بگذرد. و ما اینجا بی خیال خبر را می خوانیم و آن را یک حادثه فرض می کنیم و ......
دو تا مطلب امسال در سالنامه شرق نوشتم که بی واکنش نبود. اولی در باره هاشمی رفسنجانی پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ بود با عنوان زمستان است و دومی درباره افول آبادگران.
امروز دیدم که آباد گران جوان به گزارش دوم واکنش نشان داده است و یکی از جوانان آنها با قلمی ضعیف چیزهایی نوشته است که در ادامه میآورم:
پاسخ سامان ترابی به یادداشت افول آبادگران
فریاد بغض آلود شکست از گلوی شرق
سالنامه شرق امروز در یادداشتی به قلم اکبر منتجبی افول آبادگران را پیش بینی کرده است.
سامان ترابی , عضو آبادگران جوان پاسخی ارسال کرده که می خوانید.نوشته ترابی اگرچه نظر رسمی آبادگران جوان نیست اما احتمالا بیانگر احساس طیفی از مخاطبان خواهد بود.
دوستانی که نظری درباره یادداشت شرق دارند می توانند از طریق پست الکترونیکی زیر مطالب خود را ارسال کنند:
abadgaranejavan@yahoo.com
خام سیاست ورزان غرب الگوی شرق هراز چندی ترانه ای تقلیدی که مملو از غلط های اندیشه وار است سر می دهند و دل خوش می کنند لیکن آنچه پیداست خستگی بزرگان این قوم کج فهم است و تمرین کودکانه نو قلمان خام خیال که از استادان شکست خورده خود مشقی می گیرند و انشاء می کنند .
غرض ذکر رویاهای شیرین سالنامه شرق است درباره آبادگران که نویسنده ای از تبار منتجب خیال خام خود را با نام(( افول آبادگران )) عرضه کرده است .
پاسخ مختصر جوانان آبادگر به نگارندگان رنگارنگ شرق تقریبا به این مضمون است :
1. تنهایی آبادگر سرافراز شهر را در پایان سال بعد هم نظاره گر باشید .
2. همچنان منتظر افول آبادگران باقی بمانید تا چون گذشتگانتان سفیدی ابروان بر شما خوش آمد گوید .
3. دفتری بزرگ برای خاطرات تلخ 85 کنار بگذارید که روزهایی سخت درانتظارتان است .
اما آنچه برای آبادگران جوان دلنشین است همین خوش خیالی رقبا است و برای ایشان همین چند جمله بس " شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی ... "
سامان ترابی
یک هفته پس از این که مذاکرات ایران و آمریکا شروع شد ناگهان همه چیز به حالت تعلیق در آمد. گویا عراقی ها مخالفت کردند و گفتند ما باید یک پای مذاکرات باشیم.مذاکرات ایران و آمریکا از قرار معلوم در سفارت خانه یکی از کشور ها آغاز شده بود. برای اطلاعات بیشتر به اینجا و اینجا بروید. این هم نتیجه این همه حال دادن به برادران عراقی است که سر به زنگاه یک مرتبه گیر می دهند که ما نتیجه مذاکرات ایران و آمریکا در باره عراق را نمی پذیریم و خواسته های دو طرف را اجرا نمی کنیم.و بعد مذاکرات را به حالت تعلیق در میآورند که یعنی باید این میز سه سو داشته باشد. یک سوی آن ما باشیم و در دو سوی دیگر هم ایران و آمریکا. کشور دوست وبرادر عراق این جوری ضد حال میزند.
راس ويلسون سفير آمريكا در آنكارا اعلام كرد كه" دولت آمريكا در تلاش است تا در آينده اي نزديك يك دفتر نمايندگي در ايران بازكند."
نشریه ترک زبا ن" تركيش ويكلي" از قول راس ويلسون سفير آمريكا در آنكارا اعلام كرده است كه دولت آمريكا در تلاش است تا در آينده اي نزديك يك دفتر نمايندگي در ايران بازكند.
چند هفته پيش نیز كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا اعلام كرده بود كه اقداماتي در زمينه توسعه فعاليت هاي دفاترنمايندگي آمريكا در نقاط مختلف جهان در حال انجام است.
در همين زمينه ويلسون با اضافه كردن به سخنان رايس افزود :"دولت آمريكا در نظر دارد كه آژانسي نيز در ايران باز كند. "
این مطلب در سالنامه شرق به چاپ رسیده است
نفس كز گرمگاه سينه مى آيد برون، ابرى شود تاريك...
نفس كاين است، پس دگر چه دارى چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ى ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بى رنگ، بى رنگم
بيا بگشاى در، بگشاى، دلتنگم...
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را كنار جام بگذارم
مهدى اخوان ثالث


سال هشتاد و چهار براى آبادگران غافلگير كننده بود. سالى كه در تيرماه آن قهقهه هاى مستانه از پيروزى سر دادند و در ماه بهمنش ابرو درهم كشيدند. سالى كه قبل از مرحله دوم انتخابات رياست جمهورى دست ها در يكديگر زنجير شد و در پايانش از هم گسسته شد. چشم در چشم دوختند و مقابل يكديگر صف آرايى كردند و براى هم رجز خواندند. در اين سو حسن بيادى از شوراى شهر تهران قرار گرفت و «آبادگران جوان» را منشعب كرد، در آن سو حسين فدايى از مجلس و حزب ايثار گران به اعتراض برخاست و خود را ذى حق تر از هر كس ديگر در «آبادگران» دانست. «برادران» راه خود را جدا كرده بودند. هر يك سهمى برده بودند و اينك در پى راه خويش بودند...