
کامنت ها
۱- سایت بازتاب یکی به میخ می زد و یکی به نعل. تا وقتی لابلای اخبار بی اهمیت با تیترهای هیجان انگیز اخبار دروغ....
2- چرا الان باید از بازتاب دفاع کرد؟ آیا آن زمان که روزنامه ها توقیف شدند بازتاب از آنها حمایت کرد؟
3- دلیل توقیف این بود که نهادی شده بود مقابل دولت...
4- آخه چطور انتظار داری از نمایندگان مجلس هفتم قانون مطبوعاتی ...
5- من ترجیح میدم با همین قانون سر کنم تا اینکه این مجلس بخواهد در قانونش بازنگری کنه....
6- حالا چه شده که دوباره بر طبل قانونگذاری مجلس! میکوبید در حالی که میدانید دیوارها همچنان بلندند...
7- چون شورای نگهبان گاها مخالفت می کند نباید طرح داد؟ و نباید از مجلس ( حتی مجلس هفتم ) انتظاری داشت؟ بر کسی ....
8- شما فکر می کردید که از دل کسانی که اصلاح طلبان آنان را " راه یافته " خطاب می کردند نمایندگانی مثل افروغ یا خوش چهره بیرون بیایند که بگویند دیگر به احمدی نژاد رای نمی دهند
۹- در این کشور چیزی درست نمیشه....
۱۰- یه " مهدی حجوانی" داشتیم که هر وقت هر چیزی می گفتی، خوشش میومد و می گفت" خب بردار دو خط بنویس اینو!!" ...
پیش از این پیش بینی کرده بودم که فضا آرام آرام بسته خواهد شد و انسداد اطلاع رسانی صورت می گیرد.خصوصا بعد از انتخابات شوراها. الان اگر می بینیم که سایت بازتاب فیلتر شده در راستای همان اتفاقات است. طبیعی هم این بود که بازتاب فیلتر شود. بازتاب از قبل از انتخابات شوراها راهش را از دولت جدا کرد و به حامیان آقای قالیباف پیوست. انتخابات نیز آنچنان که حامیان دولت می پنداشتند پیش نرفت و رسانه های آقای قالیباف توانستند فضا را به نفع خود تغییر دهند. حق بازتاب فیلتر شدن و "غیر قانونی" خطاب شدن نبود.
از این گذشته در میان برخی از دولتمردان رسم شده که وقتی می بینند رسانه ای تبدیل به یک نهاد می شود با آن برخورد می کنند. عموما برخی با نهاد شدن هر چیزی خصوصا رسانه ها موافق نیستند. به همین دلیل شرق توقیف می شود. به همین دلیل بازتاب فیلتر می شود . به همین دلیل مطبوعات ناگهان در سال ۷۸ دسته جمعی توقیف می شوند. به همین دلیل روزنامه نگاران بازداشت می شوند و با آنها برخورد صورت می گیرد.
رسانه در ایران ، در واقع تریبونی مقابل دولت است. فرق نمی کند که چه دولتی . دولت آقای خاتمی ، آقای هاشمی یا آقای احمدی نژاد. ذات دولت برخورد و محدود کردن با مطبوعات است. هنوز به یاد داریم که آقای عبدی در دولت آقای هاشمی بازداشت شد. و بسیاری دیگر. یا در زمان آقای خاتمی چه بلایی بر سر مطبوعات و روزنامه نگاران آمد. درست است که آقای خاتمی نقشی در توقبف ها نداشت اما باید این را هم بپذیریم که دولت او نیز دولت واقعی نبود. آن دولت تدارکاتچی بود. چنانکه آقای خاتمی نیز به درستی بیان کرد. اکنون نیز در این دولت می بینیم که با شرق ، روزگار ، نامه ، بازتاب ، ایرانیوز و... برخوردهایی صورت می گیرد. زیرا هرکدام از آنها حوزه نفوذی برای خود یافته و آن را بسط داده اند و همین موضوع ،کسانی را که مخالف با گسترش و نفوذ حوزه مطبوعات و رسانه ها هستند به تکاپو می اندازد.
لازم است یک بار در مجلس نمایندگان قانونی را برای حفاظت از حریم مطبوعات ودور نگاه داشتن آنها از بلایایی که هر روزه نازل می شود تدوین کنند. اکنون زمان بسیار مناسبی است که قانون مطبوعات دوباره مورد بازنگری قرار گیرد. از سال ۷۹ که تغییر این قانون مسکوت گذاشته شد تا ایرادات آن در طول زمان خود را نشان دهد بیش از شش سال گذشته است. دراین سال ها برخی از مطبوعات مظلومانه به محاق توقیف رفتند.گمان می کنم که بد نباشد تا نمایندگان کمیسیون فرهنگی مجلس تغییر و بازنگری در آن را در دستور کار خود قرار دهند.
راديو جوان صداي جمهوري اسلامي روز چهار شنبه در برنامه اي كه حدودا ساعت سه بعد ازظهر پخش مي كند به شدت از روزنامه كيهان انتقاد كرد. فرشيد منافي ، مجري برنامه در وصف روزنامه كيهان ، آن را يك روزنامه « سياه و سفيد » خواند كه يا فقط از كسي تعريف مي كند يا انتقاد. به گفته اين مجري ، اگر روزنامه كيهان از يك « دولت محترمي » خوشش نيايد ، آنقدر انتقاد مي كند تا آن دولت عذر خواهي كند و اگر از يك دولت خوشش بيايد و اتفاقا آن دولت هماهنگ با كيهان باشد ، اين روزنامه در ميان انتقادات خود دچار مشكل ميشود و براي اينكه مشي انتقادي خود را حفظ كند ، به « نيمه پنهان » و انتشار « پاورقي » عليه برخيها روي مي آورد.
در ادامه گزارش مردمي پخش شد وگزارشگر اين برنامه ، نظرات مردم را درباره كيهان جويا شد. غالب كساني كه مورد پرسش قرار گرفتند، بر زرد بودن و جناحي رفتار كردن روزنامه كيهان تاكيد كردند و ياداور شدند اين روزنامه حرفه اي نيست.
منافي مجري برنامه در ادامه خبر داد كه يك هفته است پيگير اين هستند تا با مديران اين روزنامه صحبت كنند و سوالاتي را از انان بپرسند . اما هيچ كس در اين روزنامه تمايل به پاسخگويي نشان نمي دهد. به راستي چرا كسي پاسخگو نيست؟ فرشيد منافي سپس سوالات مطرح درباره كيهان را پرسيد كه برخي از آنها بدين قرار بود :
چرا اين روزنامه با اين سابقه تيراژش پايين است ؟ و در رده اول روزنامه هاي كشور نيست ؟ در حالي كه بيشترين امكانات مالي و هم تجهيزات فني را دارد ؟ منابع مالي كيهان از كجا تامين ميشود كه قيمتش اينقدر كم است ؟ برخي معتقدند كه روزنامه كيهان روزنامه بازنشسته هاست . آيا نمي خواهند گرافيك روزنامه را عوض كنند ؟ 65 سال است با اين قطع و شكل منتشر مي شود. چرا ؟
سوال ديگر در مورد اطلات و اخباري است كه ما در روزنامه هاي ديگر نمي بينيم. كيهان و كيهانيها اين اطلاعات و اخبار را از كجا تامين مي كنند ؟
چرا تيترها و عكس هاي صفحه يك كيهان اينقدر متفاوت با بقيه روزنامه هاست كه تحريك كننده است و گاهي تيترهاي روزنامه توهين آميز هم بوده است؟چرا دادگاههاي مطبوعاتي روزنامه كيهان مپل بقيه مطبوعات نيست و بي سر و صدا ، يواشكي و بدون اعلام نتايج دادگاه است ؟
جهان داور چو گیتی را بنا کرد
پی ایجاد زن اندیشه ها کرد
مهیا تا کند اجزای او را
ستاند از لاله و گل رنگ و بو را
ز دریا عمق و از خورشید گرمی
ز آهن سختی از گلبرگ نرمی
تکاپو از نسیم و مویه از جوی
ز شاخ تر گراییدن به هر سوی
ز اواج خروشان تندخویی
ز روز و شب دورنگی ودورویی
صفا از صبح و شور انگیزی از می
شکر افشانی و شیرینی از نی
ز طبع زهره شادی آفرینی
ز پروین شیوه بالا نشینی
ز آتش گرمی و دم سردی از آب
خیال انگیزی از شب های مهتاب
گران سنگی ز لعل کوهساری
سبک روحی ز مرغان بهاری
فریب مار و دوراندیشی از مور
طراوت از بهشت و جلوه از حور
ز جادوی فلک تزویر و نیرنگ
تکبر از پلنگ آهنین چنگ
ز گرگ تیز دندان کینه جویی
ز طوطی حرف نا سنجیده گویی
ز باد هرزه نا استواری
ز دور آسمان نا پایداری
جهانی را به هم آمیخت ایزد
همه در قالب زن ریخت ایزد
ندارد در جهان همتای دیگر
به دنیا در بود دنیای دیگر
ز طبع زن به غیر از شرر چه خواهی ؟
وزین موجود افسون گر چه خواهی ؟
اگر زن نو گل باغ جهان است
چرا چون خار سرتا پا زبان است ؟
چه بودی گر سراپا گوش بودی
چو گل با صد زبان خاموش بودی
رهی معیری
خوب امیر عباس نخعی هم وبلاگ نویس شد. یکی از مزایای همکاری با امیر نخعی این است که اصلا کسی خسته نمی شه. خدا نکند که او بخواد یک ماجرایی را تعریف کند. اوه اوه . انگار وسط ماجرا هستید. من از روزنامه صبح امروز امیر را می شناسم و سال ها با هم همکار بودیم. گاهی من و امیر و جواد روح عزیز مثلثی را تشکیل می دادیم که یک بار مراد ویسی در روزنامه نوروز ( که هر سه با هم بودیم ) گفت که هیچ وقت نباید این سه تا با هم همکار بشوند چون دیگر اصلا قابل کنترل نیستند. اما من چه با جواد روح و چه با جواد و چه هر سه با هم جاهای مختلفی کار کردیم بی این که مشکلی پیش بیاید . و البته خیلی ها را نیز سر کار گذاشتیم و می گذاریم. حالا ، هم جواد وبلاگ نویس است، هم امیر و هم من.
حضور خلوت انس : گفتم: «یكی از ویژگیهای تبعید این است كه تعادل آدم به هم میریزد. وقتی آدم سر جای خودش نباشد دیگر فرقی ندارد كجاست، مهم این است كه سرجاش نیست.»
«میدانی جای تو كجاست؟»
سر تكان دادم و پا شدم به چارچوب در حمام تكیه دادم. سکوت خانه را برداشته بود و من دنبال کلمهای میگشتم که مرا نجات دهد.
پری دست راستش را به نرمی گذاشت قسمت چپ سینهاش، و با كوچك كردن چشمهاش گفت: «اینجا.» عباس معروفی
سرقت از بنیاد باران : به دنبال سرقت های زنجیره ای از اصلاح طلبان، دفتر بنياد باران هم مورد سرقت قرار گرفت. مسئولان بنياد صبح كه به بنياد در خيابان زاگرس مراجعه مي كنند درها را باز مي بينند و كيس هاي كامپيوتر را هم نمي بينند.... سميه توحيدلو
دفاعیات گلسرخی و تحقیر مخاطبان : گلسرخی مارکسیست لنینیست قهرمانی بود که در ۳ دهه پیش در دادگاه نظامی شاه ضمن آنکه رسماً می گفت مارکسیست است اما از حضرت علی و امام حسین هم یاد کرد و از اینکه اسلام حقیقی دین خود را به ایران ادا کرده است. شجاعت بی نظیری داشت... محمد علی ابطحی
قبض و بسط روایت انقلاب: من امسال شاهد بودم که نفس دیدن چهره خسرو گلسرخی در تلویزیون، دوباره احساسهای اول انقلاب و خشم علیه شاه را در آنها زنده میکند.اقدامی دوجانبه در این فرایند بسط در حال انجام است: جمهوری اسلامی تا حدودی توفیق پیدا میکند که به تدریج با بازآفرینی چهرههای محذوف، آنها را در منظومه تنگ خود مصادره کند. اما با این کار، انسجام منظومه تنگ خود را نیز به هم میزند....غلامرضاکاشی
قاضی دروغی : فیلم ده نمکی، اخراجی ها پر از اشکالات ساختاری است و تنها نقطه قوت آن هم خنداندن مردم بوسیله خلق چند شخصیت و چندین گفته در قالب طنز یا هزل است وگرنه این فیلم دیگر چه دارد که ده نمکی این قدر به آن می بالد؟ قصد مقایسه ندارم اما اگر قرار بود با این ادعا، ده نمکی جایزه بهترین فیلم فارسی را بگیرد آن وقت ایرج میرزا هم بهترین شاعر ایران می شد.... آرش غفوری
انقلاب بوسه و گل : عکسهای انقلاب را نگاه می کنم و می بينم طاقت ديدن شان را ندارم. عکسها مرا منقلب می کند. می خواستم چند کلمه ای در باره نشانه شناسی اين عکسها بنويسم. می نويسم. اما ناتمام و گذرا. شايد کسی پيدا شد که بنويسد. شايد هم کسی نوشته است و من بی خبرم. اما اين کاری واجب است. اين عکسها بخشی از تاريخ ما و هويت ما را ثبت کرده اند که هرگز ثبت ديداری نشده بوده است... مهدی جامی
كامنت ها:
1- جایی به نقل از او خواندم که گفته بود: (( قربانی نگاه های سلیقه ای شده و برای آنها که مدعی عدالتند بسیار شرم آور است که .....
2- باید دنبال خود حقیقت بود نه عملکرد افراد . نقد هم از ....
3- خود آقای ده نمکی گفته که من ابزارم عوض شده نه افکارم. و کوی ...
4- او در حال عوض شدن است. کمی به عقب برگردیم می بینیم که دوستان ما نیز....
5- الله کرم مزدش را با رانتهای اقتصادی گرفت و ده نمکی در حاشیه امن به کارهای فرهنگی مشغول است. بهرحال سوابق...
اما بهانه نوشتن این نبود تا بگویم که با چه کسانی دوست هستم و با چه کسانی نیستم.
حتما این روزها شما هم خبر دارید که یکی از فیلم های جشنواره امسال اخراجی های مسعود ده نمکی بود. مسعود ده نمکی را نیز حتما می شناسید. از عضویت در انصار حزب الله به سینما رسید که به نظر من خیلی پیشرفت خوبی است.
اما امروز جمله ای از او خواندم که گفته بود : من سیمرغم ( سیمرغ جشنواره ) را از مردم می گیرم .
در این جمله چند نکته وجود دارد.
۱- ایشان معترض است
۲- اعتراض ایشان معطوف به تصمیمات جشنواره ای است که دولت آقای احمدی نژاد و جناب صفار هرندی آن را برگزار می کند.
۳- ایشان از مردم و کسانی که این روزها به سینما می روند سخن می گوید و این که می خواهد سیمرغش را از آنها بگیرد نه از دولت. و البته دلیلی ندارد که بگوییم این مردم چه کسانی هستند و چه تفکری دارند. همه تقریبا می دانیم که افکار غالب سینما روها . کسانی که ده نمکی از آنها سخن می گوید چیست.
4- می توان خیلی ساده تحلیل کرد که ایشان آرام آرام از برخی مسایلی که در گذشته درست می پنداشت برگشته و ما یک رویگردانی خفیف را مشاهده می کنیم. البته این رویگردانی را نباید رویگردانی از نوع مخملبافی آن دانست. به نطر من تفاوت بین این دو بسیار زیاد است. اما دلخوری های ده نمکی حاوی رنگی است که نشان نمی دهد از نظام رویگردان شده اما از دوستان دیروز خود و دولتی ها برگشته است.
این اتفاق نیز به دلخواه ده نمکی رخ نداده است. او اگرچه از سال 82 فهمید چه اتفاقی بر سرش افتاد و راهش را از برخی ها جدا کرد اما ذات هنر به گونه ای است که خود و ماهیتش را بر انسان تحمیل می کند. چنانکه بر مخملباف ، کمال تبریزی ، ابراهیم حاتمی کیا ، رسول ملاقلی پور و... تحمیل کرد و فهماند که نمی توان ایدئولوژی را بر هنر حقنه کرد. هنر ، خود هم ظرف است و هم مظروف .
این چنین است که در مخملباف ما سیری را می بینیم که از چریک بازی و مبارزه سیاسی به سینما می رسد و بعد از "دو چشم بی سو" به فیلم "جنسیت و فلسفه". ابراهیم حاتمی کیا از هنرپیشه های گمنام بسیجی و حوزه هنری به نیکی کریمی و علی نصیریان می رسد . کمال تبریزی از فیلم های انقلابی به مارمولک می رسد. و....
اکنون این چرخ برای مسعود ده نمکی آغاز به چرخیدن کرده است. گذشته او که از انصار حزب الله شروع می شود ، به 18 تیر 78 می رسد . و بعد به نشریاتی مثل شلمچه و جبهه و صبح دوکوهه که در تمام آنها سینمای امروز ایران به سخره گرفته می شدند و سینما گران و کارگردان ها ابزاری می شدند تا او و همکارانش آنها را مثل چماق بر سر اصلاحات و اصلاح طلبان بکوبند.
امروز می توان به قطعیت پشیمانی از گذشته و آن رفتارها را در فیلم امروز و فیلم های آینده او دید. مسعود ده نمکی تازه ای در راه است. بسیار متفاوت از گذشته.
بخشی از مطلبی که در آینده نو نوشتم
اين روزها تهران در يك ترافيك ديپلماتيك به سر ميبرد. سران و مقامهاي كشورهاي منطقه به ايران ميآيند و گويي پيامهايي را از ديگران براي ايران ميآورند، پيامهاي پنهاني از آمريكا. چنين است كه ناگهان براي اعلام آنچه «پيام» خوانده ميشود، از يك سو وزير خارجهء كشور جنوبي به ياد ايران ميافتد و از ديگر سو سران كشورهاي ديگر پا به خاك تهران ميگذارند. از يك طرف سعودالفيصل، وزير خارجهء عربستان با پيام عبدالله پادشاه عربستان به تهران ميآيد و از ديگر طرف عبدالعزيز حكيم، رييس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق.با اين حال هيچكس به صراحت نميگويد «پيام»آورده يا ميانجيگر ايران بوده است، اما همه اذعان ميكنند كه براي وضعيت منطقه به تهران آمدهاند. مگر وضعيت منطقه چيزي جز ناامني در عراق، ناوهاي متجاوزگر آمريكايي در خليجفارس يا وضعيت نابسامان لبنان است؟ و مگر غير از اين است كه در تمام آنها آمريكا نقش اصلي را ايفا ميكند؟به همين علت است كه مقامات كشورهاي همسايه تا در ايران هستند، انكار ميكنند كه حامل پيام بودند يا پيام بردهاند، اما به محض اين كه خاك ايران را ترك ميكنند، مانند جلال طالباني، رييسجمهور عراق به گفتوگو مينشينند و خبر ميدهند كه پيام ايران را براي نمايندهء آمريكا در عراق بردهاند يا پيشتر پيام آمريكا را براي ايران آوردهبودند.پيش از اين نيز مشاور كاندوليزا رايس اعلام كرده بود كه آمريكا پيامهايي را ارسال كرده اما هنوز جوابي نگرفته است. با اين كه نمايندگان مجلس ايران در كميسيون امنيت ملي در يك جلسهء فوري موضوع پيشنهاد سناتورهاي آمريكايي را به بحث گذاشتند و به اجماع رسيدند تا مواضع خود را نيز به رييسجمهور ايران اعلام كنند...حتماً پيامهايي براي ايران رسيده. چنانكه پيشتر نيز سخنگوي وزارت خارجهء ايران بيان كرده بود حتماً ايران نيز پاسخي براي اين پيامها دارد.هر چند كه آن پيام خوشايند نباشد.
خوب به سلامتی قرار است روزنامه جدیدی منتشر شود. محمد قوچانی سردبیر روزنامه توقیف شده شرق خبر داده است که در صدد انتشار روزنامه اخبار است.
او گفته است : "روزنامه اخبار قرار نيست جاي روزنامه شرق را بگيرد. شرق يك پديده بود كه در يك ظرف زماني متولد شد و هنوز هم در آن افتخار بهسرميبرد. تجربه شرق محصول اراده جمعي دوستان در تحريريه و بخشهاي مختلف روزنامه بود كه بيش از هر چيز به مخاطبان خود وفادار ماند. روزنامه اخبار نيز با رويكردي جديد منتشر خواهد شد و به لحاظ تشكيلاتي ربطي به روزنامه شرق ندارد، چرا كه تمامي تصميمات در اين زمينه مربوط به آقاي صفايي، مديرمسوول روزنامه، است. روزنامه اخبار مستقل خواهد بود و هر چند اگر از برخي از همكاران در روزنامه شرق در اين روزنامه نيز بهره گرفته شود."
محمد قوچانی درباره انتشار مصاحبه اختصاصي خود با سايت اينترنتي «روز آنلاين»، گفته که «بنده با نشريه محلي «افسانه شيراز» مصاحبهاي درباره همكاري خود با ر وزنامه «اخبار» انجام دادم كه خبرنگار اين نشريه به دليل آشنايي با اين سايت اينترنتي، مصاحبه را در آنجا منتشر كرده است.»
امیدوارم نوار موفقیت های قوچانی پایانی نداشته باشد.
خبر داشتید که آن بلیزری که امام (ره ) را از فرودگاه به بهشت زهرا آورد ضد گلوله بود؟ می دانستید که در درهای آن سرب کار گذاشته بودند و شیشه های ۴ طرف آن ضد گلوله بود؟ تازه پیش بینی کرده بودند که امام(ره )وقتی آمد بر روی صندلی عقب می نشیند به همین خاطر پشت سر راننده نیز شیشه ضد گلوله کار گذاشته بودند. بعد پیش بینی کرده بودند که یک نیروی امنیتی نیز بی سیم به دست پشت ماشین مستقر شود. او کسی جز هاشم صباغیان نبود. اما امام وقتی کنار ماشین رسید رفت جلو و کنار راننده نشست. و جز سید احمد آقا اجازه نداد کسی سوار ماشین شود.
اینها بخشی از اظهارات محسن رفیق دوست بود که در یک برنامه تلویزیونی بیان شد.
صادق طباطبایی برادر خانم طباطبایی همسر سید احمد آقا نیز خبر داد که وقتی با امام در نوفل لوشاتو بودند پیش نویس قانون اساسی را تهیه کردند اما در هواپیما از ترس این که در فرودگاه ایران با نیروهای امنیتی و ساواک روبرو شوند و آنها را بگیرند. او به امام پیشنهاد می دهد که این پیش نویس را به یک خبرنگار آلمانی بدهند بی آنکه به او بگویند چیست. همینطور هم می شود. پیش نویس قانون را یک آلمانی به ایران می آورد و پس از این که آب ها از آسیاب می افتد می گیرند و همان مبنایی می شود برای قانون فعلی.