تبليغاتX
.: اکبر منتجبی :.

سه شنبه شب گذشته ساعت حدود 10 شب بود که از شهروند زدم بیرون تا خانه بروم که دم در محسن نامجو را دیدم. یک بار قبلا اتفاقی او را در روزنامه اعتماد ملی دیده بودم و گپی زده بودیم. البته من برای کاری به اعتماد ملی رفته بودم و او هم برای مصاحبه به آن روزنامه آمده بود. خلاصه دوباره خودم را معرفی کردم و رفتیم دفتر شهروند. مجید رئوفی دبیر بخش موسیقی شهروند با نامجو درباره سفرهای اخیرش به اروپا و کاستی که اخیرا منتشر کرده ، گفتگویی انجام داده بود. نامجو آمده بود مصاحبه را قبل از چاپ ببیند . گپ و گفت ما البته درباره حاشیه هایی بود که برخی درباره اش ساخته اند و از کسانی که این حاشیه ها را می سازند،  ناراحت بود. من البته جز ترانه ترنج نامجو با هیچ یک از کارهای او ارتباط برقرار نمی کنم اما این نمی تواند منکر برخی از توانایی های او باشد. نامجو درحال حاضر به نظر می رسد که به صدای اعتراض جوانان تبدیل شده. این از یک سو خوب است و از دیگر سو بد. خوب است برای این که به سرعت مشهور می شود و نامش بر سر زبانها می افتد . و بد است به خاطر این که این اتفاق یک دوره ای دارد و به زودی پایان می پذیرد. فواره ای است که اوج و فرودش مشخص است. این اتفاق پیش از این نیز برای محسن مخملباف رخ داده بود. کاریزمای نخملباف نیز بر شهرت او افزود و او را در دوره ای به یکی از مهمترین و ژر مخاطب ترین هنرمندان ایران کرد. مخملباف اما قدر آن دوره را ندانست. او اکنون یک فیلم ساز معمولی است که بسیار از رزهای اوجش فاصله گرفته است. مخملباف تا در ایران بود صدای اعتراض بود. چنانکه در دوره ای عباس معروفی این گونه بود. گرچه او تلاش کرده است  همچنان خود را در رتبه ای که به دست آورده ، ثابت نگه دارد. در این سالها اکبر گنجی نیز به این صدا تبدیل شده بود که با سفر خود از ایران او نیز از راه خود فاصله گرفت .

این که کسی به صدای اعتراض تبدیل می شود هیچ ارتباطی به این که او بهترین هنرمند است و تمام کارهایش  " یک " است ، ندارد. برخی از کارهای مخملباف واقعا ضعیف بودند . همچنان که موسیقی نامجو و صدای او چندان گوش نواز نیست . یا پیکر فرهاد معروفی اثر در خور و برابر  با سمفونی مردگان نبود. صدای اعتراض به رفتار یک فرد در قبال یک حکومت و دولت ارتباط دارد که برخی از انها در آثار آن نویسنده و هنرمند متجلی می شود.

Posted by اکبر منتجبی @ 17:37 |
86/09/15

خیلی خوشحالم که محمود فرشیدی بالاخره از وزارت آموزش و پرورش رفت. مشکلات شخصی با او ندارم. اما سال گذشته وقتی دانش آموزان یک دبستان در روستایی دور افتاده در آتش سوختند و وزیر مثلا آموزش و پرورش هیچ نگفت و حتی استعفای صوری نیز نداد ، سوختم. آن عكس هايي كه سال پيش منتشر شد و الان خبرگزاري فارس عكس هاي جديد از اين بچه ها منتشر كرد ياد سال پيش افتادم. چقدر هم زمان بود اين بركناري و سالروز سوختن. سال گذشته آن بچه ها و پدر و مادرها سوختند ، امسال اينها. در خبرها ديدم كه وزير محترم بهداشت اعلام كرده است كه وزارت بهداشت تمام هزينه جراحي اين بچه ها را مي پذيرد. اگرچه خيلي دير است و همان پارسال بايد اين اتفاق مي افتاد ، اما باز اين رفتار قابل ستايش است. و اميدوارم خود او اين موضوع را تا آخر پيگير كند و به دست مديرانش نسپارد كه معلوم نيست چه خواهد شد. 

Posted by اکبر منتجبی @ 2:1 |

سریال روزگار قریب را از دست ندهید. برای اولین بار در تلویزیون ایران مهندس بازرگان به تصویر کشیده شده که اتفاقا شخصیتی مثبت است. روزگار قریب داستان زندگی دکتر محمد قریب بنيانگذار طب كودكان در ايران است. مهندس بازرگان از دوستان نزدیک دکتر قریب بود که در این سریال نیز در همان قسمت اول نمایی از بازی رضا بابک را در نقش مهندس بازرگان دیدیم که انصافا گریم خوبی شده بود و شباهت بسیاری داشت. اگر اعتراضی نشود ( که حس می کنم می شود و صدا های اعتراض بلند خواهد شد که چرا لیبرال ها را تطهیر می کنید ) می توانیم با خیال راحت یک سریال درست و حسابی ببینیم. شندیم که ساخت سریال به کارگردانی کیانوش عیاری بیش از ۵ سال طول کشیده است. و بازیگرانی را در آن می بینیم که دیگر در قید حیات نیستند. مثل مرحوم حسین پناهی.

Posted by اکبر منتجبی @ 13:15 |

شب پيش ( جمعه 2 آذر) تلويزيون ايران فيلم "زودياك" را پخش كرد. درست در سالگرد قتل هاي زنجيره اي فيلمي از تلويزيون ايران پخش شد كه قتل هاي زنجيره اي در آمريكا را به نمايش مي گذاشت. "زودياك" ساخته ديويد فينچر (2007) براساس داستاني واقعي از قتل‌هاي يك قاتل زنجيره‌يي ساخته شده است. در اواخر دهه‌ شصت و اوايل دهه هفتاد ميلادي قاتلي زنجيره‌يي در شهر سانفرانسيسكو امريكا دست به جنايات متعددي مي‌زند. قاتل با فرستادن نامه‌هايي به دفاتر چندين نشريه و روزنامه بزرگ آمريكايي خواستار چاپ يادداشت‌هاي مرموز خود مي‌شود و تهديد مي‌كند كه در صورت عدم چاپ نوشته‌هايش، تعداد بي‌شمار ديگري را نيز به قتل مي رسند. اين قاتل كه خود را زودياك مي‌نامد تاكيد دارد با رمزگشايي نوشته‌هايش مي‌توان به هويت وي پي برد. علي رغم تلاش گسترده پليس آمريكا در طول بيش از يك دهه، و رمزگشايي برخي از نوشته‌هايش هيچ گاه هويت حقيقي اين قاتل فاش نشد و پرونده وي هم‌چنان در سوابق پليس آمريكا مفتوح است. گرچه نزديكترين متهم اين پرونده بي اين كه مدركي عليه ان به دست بيايد مي ميرد.

اكنون نزديك به يك دهه از قتل برخي از روشنفكران و سياسيون ايران مي گذرد. اول پاييز 1377 ابتدا فروهرها به قتل رسيدند و بعد محمد جعفر پوينده و محمد مختاري و مجيد شريف. اتفاقي كه يكي دوسال فضاي سياسي ايران را دگرگون كرد. ابتدا سعيد اسلامي ( امامي ) معاون امنيتي علي فلاحيان وزير سابق اطلاعات بازداشت شد و او در زندان خودكشي كرد اما نهايتا طي اطلاعيه اي كه منتشر شد نام او از پرونده حذف و كسان ديگري مطرح شدند. با اين حال از آنجا كه دادگاه غير علني و پشت درهاي بسته برگزار شد كمتر كسي متوجه شد كه چه اتفاقي افتاده است . به گونه اي كه تمام طرف هاي درگير از آن راضي نشدند. نه خانواده مقتولين نه متهمين. همه حق خود را تضييع شده مي دانستند و مي دانند.

حالا با نمايش فيلم زودياك شايد بايد به اين نتيجه برسيم كه در همه جاي دنيا حتي آمريكا نيز قتل هاي زنجيره اي رخ مي دهد و اتفاقا پايان اين نوع قتل ها هيچ گاه روشن نمي شود. و چه بسا كه پليس هم نيت خير داشته باشد اما خب نمي شود كاري كرد.

Posted by اکبر منتجبی @ 19:58 |

فکر می کنم دوران افول جریان سیاسی راست که این بار با نام اصولگرایی به میدان آمد فرار رسیده است. اگرچه آنها در انتخابات اهرم های خیلی قوی و محکمی دارند تا با انها نیرو های مستقل و اصلاح طلب را قلع و قمع کنند اما شک نباید داشت که اصولگرایان در انتابات مجلس شکست می خوردند. انها الان صدا و سیما را دارند ، بیشترین روزنامه ها را دارند ، مجلس را دارند ، دولت را دارند ، و رقیب انها در غربت و عسرت به سر می برد اما روحیه ندارند. ترس دارند. مدام ا خودشان نگران هستند. باید در چند جبهه برای انتخابات درگیر باشند. تمام فکرشان این است که اصلاح طلبان چکار می کنند. مطمئن هستم که افراد بسیاری از نیروهای مستقل و اصلاح طلب به سیاق سال های گگذشته رد صلاحیت می شوند اما این دلیل بر پیروزی انها نیست. دولت در دو سال و نیم گذشته بیشترین ضرب را به جریان اصولگرایی زد. به گونه ای که انها الان داری اختلافات شدیدی هستند. تا جایی که خبر دارم برای انتخابات گروههای سیاسی را مهندسی کردند. یک سه ضلعی تشکیل دادند که یک ضلع ان جریان راست سنتی با هدایت محمد رضا باهنر و عسگر اولادی است. ضلع دیگر هم جمعیت ایثارگران است. هدایت ان را حسین فدایی و احمد توکلی بر عهده دارند . ضلع سوم حامیان احمدی نژاد هستند که صادق محصولی و زریبافان آن را هدایت می کنند. این گرو ها برای خود جلسه دارند اما نسبت به هم نیز مواضعی را از پیش داشتند. ساده انگاری است که بپذریم تمام اختلافات توکلی و باهنر در مجلس تمام شده است . ساده تر این که باور کنیم که اختلافات حامیان احمدی نژاد و حامیان قالیباف یک مرتبه فروکش کرده و تمام شده است. سرمقاله روز چهارشنبه روزنامه جمهوری اسلامی را دیدید ؟ درباره جناب احمدی نژاد؟ این یک اتفاق نبود. به نظرم گروه های متنفذ در ایران ارام ارام روبروی همدگر قرار می گیرند.

فکر می کنم وقایع مثل زمان مثل چهارم است. یک جریان جدید در حال شکل گیری است که از اصولگرایان در حال بریدن است اما به اصلاح طلبان نیز حالا نمی پیوندند. اتفاقی مثل تشکیل کارگزاران در مجلس چهارم. این بار محل آن نه در دولت و نه در مجلس بلکه در خارج از این دو نهاد است. به نظرم زخم خوردگان از محمود احمدی نژاد و به حاشیه رانده شده ها که عموما سابقه رفتارهای سیاسی آنها به جناح های سنتی باز می گردد یک جبهه را علیه این اصولگرایان تشکیل می دهند. جبهه ای که نه تنها باعث شکاف در دل جریان اصولگرایی می شود بلکه دولت را یکه و تنها می گذارد.

علایم وقوع تشکیل این جبهه خودجوش این روزها زیاد شده است.

Posted by اکبر منتجبی @ 23:23 |